X
تبلیغات
وبلاگ بچه های حقوق دانشگاه آزاد لارستان
وبلاگ بچه های حقوق دانشگاه آزاد لارستان

خب . سال 91 هم تموم شد .

امیدوارم سال خوبی واستون بوده باشه . مخصوصا ورودی های بهمن 87 و ورودی های 88  که جشن فارغ التحصیلی هم داشتن .

ایشالا سال دیگه قبولیشون توی آزمون وکالت و قضاوت رو تبریک بگم .

البته میدونم خیلی هاشون به جمع بیکاران پیوستن و این روزها ذهنشون بدجوری درگیره این مسئله س .

به هر حال امیدوارم که درست بشه .

راستی کلاس های بعد از عید از چه تاریخی شروع میشه . اگه زمان ما بود و با آقای قائدی کلاس داشتیم که مجبور بودیم  14 هم بریم سر کلاس . وااالاااا

البته ماشالا هر روز نظم و انضباط کمتر میشه ...

راستی بچه هایی که به بلاگ سر میزنن اگه از دوستاشون و دوستامون ( ورودی های 87 ) یاحتی ورودی های سال های قبل تر یا بعد تر که تموم کردن خبری دارن ( یا حتی بچه های رشته های دیگه دانشگاه لارستان ، بگن تا یکم خاطرات زنده بشه .

اصلا هر چی دوست دارین بگین . خاطره ، پیشنهاد . انتقاد . از حال و روز خودتون . هر چی دل تنگتون میخواد خلاصه ، تا بذارم روی صفحه اصلی .

نوشته شده توسط admin در ساعت 17:36 | لینک  | 


« ساختمان جدید »
 
نظر شما در مورد ساختمان جدید دانشکده ؟

1- عالی
.
.
 16رای - 27.5%
.

2- خوب
.
.
 8رای - 13.7%
.

3- متوسط
.
.
 12رای - 20.6%
.

4- ضعیف
.
.
 5رای - 8.6%
.

5- خیلی ضعیف
.
.
 17رای - 29.3%
.

نوشته شده توسط admin در ساعت 14:30 | لینک  | 

سلام ؛ ساعت دقیقا 4 صبحه که دارم این مطلب رو می نویسم؛بعد از مدت ها بازم بی خوابی زده به سرم یاد استاد مالکی مقدم افتادم؛فکر کنم همه بچه های حقوق درس حقوق کار رو با ایشون پاس کردن و احتمالا همه این جمله رو ازشون شنیدن که میگفتن : این چیزی که من واستون تدریس میکنم ؛قانون این مملکته؛اما در عمل اصلا اجرا نمیشه؛پس هی مثال نزنین که فلان جا ؛خلاف این قانون اتفاق افتاده . ) شاید اون موقع این حرفشون رو خوب درک نکردم ؛ولی حالا که روزی 12؛13 ساعت ؛یک پشت کار میکنم؛اونم واسه یه حقوق مسخره ؛دقیقا حرفشون رو درک میکنم . حالا که کار میکنم بعدش صاحب کارم پولم رو نمیده که هیچ ؛دیگه تلفنم رو هم جواب نمیده ؛میفهمم که گاهی قانون فقط یه تیکه کاغذ بی ارزشه که هیچ کمکی بهت نمی تونه بکنه . بی خیال راستی؛امتحانا که تموم شد؛خسته نباشین ؛ استاد قاعدی کیا رو انداخته ؟ :) تعطیلات بین 2 ترم خوش بگذره
نوشته شده توسط admin در ساعت 4:12 | لینک  | 

سلام بالاخره نتایج آزمون وکالت و قضاوت هم اومد ؛ جالب این جاست ؛اون کسانی که 6 ترمه تموم کردن و به سواد حقوقی شون ایراد گرفته میشد ؛هم در آزمون وکالت قبول شدن ؛هم قضاوت . بهشون از صمیم قلب تبریک میگم . یه چیز جالب ؛ از هر کی می پرسم ؛میگه قبول نشدم میگم رتبه ت چند شد ؟ همشون میگن 200!!! آخه مگه چند تا رتبه 200 میتونیم داشته باشیم ! :)) متاسفانه منم قبول نشدم؛ واسم جالب بود؛خیلی ها باهام تماس گرفتن و وقتی فهمیدن قبول نشدم تعجب کردن ؛ در واقع انتظار داشتن قبول شده باشم ! خب ؛اشتباه از خودم بود ؛ واقعا نخونده بودم؛با این حال درصد هام توی مدنی و جزا خیلی خوب بود ( ایشالا سال آینده ) یه چیز دیگه؛ چند تا از بچه ها که من ازشون خبر دارم؛از فردای روزی که نتایج اعلام شد و قبول نشدن؛شروع کردن به درس خوندن دوباره ! خب دوستان عزیزم ؛ پشتکار خیلی خوبه ؛اما رو راست بگم؛جو زده شدین ! فکر کنم بهتره کمی به خودتون استراحت بدین ؛ یه برنامه ریزی خوب کنین و بعد شروع کنین به خوندن _ می ترسم با این شرایط درس زده بشین راستی بچه ها ؛ اگه خبر دارین کسی قبول شده ؛بگین تا توی وبلاگ بذارم؛تا همه با خبر بشن از دوستای قدیمیشون . 2تا مطلب دیگه؛تا یادم نرفته 1_ به هم دانشگاهی عزیزمون؛آقای اخلاق تمیز ؛که به عضویت تیم ملی تکواندو در اومدن تبریک میگم و آرزوی موفقیت میکنم واسشون . 2 _ به دوستانی که هنوز درسشون تموم نشده و در ایام امتحانات هستن خسته نباشید و خدا قوت میگم؛ ایشالا موفق باشین ؛خدا قوت یا حق /
نوشته شده توسط admin در ساعت 12:49 | لینک  | 

سلام؛ امروز سوم دیماه ؛روز اعلام نتایج آزمون کانون وکلاست . البته هنوز نتایج اعلام نشده ؛ خب تو این کشور تاخیر چیز عادی شده؛ولی کاش ما حقوقی ها که با قانون سر کار داریم دچار این وضعیت بشیم . آقای ماندنی پور گفتن حداکثر تا فردا نتایج اعلام میشه؛به هر حال امیدوارم همه شما دوستای عزیزم که توی آزمون شرکت کردین؛به نتیجه زحماتتون برسین. راستی ؛از همه بچه های دانشگاه شوشتر؛مخصوصا محمد محجوبی عزیز (که متاسفانه نتونستم ببینمش؛البته تقصیر از من بود ) تشکر میکنم که بهمون سر زدن . __________________________________________________ بارون شدیدی میبارید ؛ یه تیم 4 نفره به کمک 6 ؛7تا از بچه های دیگه 4 شبانه روز بود که داشت همه کار میکرد ؛در واقع اگه میخواستن جشن رو قبل از ماه محرم برگذار کنن؛مجبور بودن که در مدت 4روز همه کارها رو انجام بدن؛ از برنامه ریزی جشن ؛تا گرفتن سالن و چیدمان و تزئین سالن و سن و ثبت نام بچه ها ؛ دعوت از اساتید؛سفارش و خرید گل و شیرینی و میوه و کادو و عکس بچه ها و . . . 4تا 24 ساعت بود که داشتن میدویدن . . . سعی کردن با کمترین هزینه بهترین خاطره رو واسه بچه ها به یادگار بذارن . با کمترین هزینه؛تا تعداد بیشتری از بچه ها بتونن توی جشن شرکت کنن ؛( همون موقع دانشگاه کازرون جشن یکی از رشته هاش با هزینه نفری 70هزار تومان برگذار شد؛و در دانشگاه شیراز با نفری 35 هزار تومن؛البته اونا هزینه سالن نداشتن و از سالن خود دانشگاه استفاده کردن؛و اگه خدایی بگم جشنشون خیلی بهتر از ما نبود ) ساعت 6؛30 دقیقه عصر بود ؛ بارون شدیدی میبارید ؛ مهمونا کم کم داشتن از راه میرسیدن . بچه ها یکم فرق کرده بودن ؛ شیک تر از همیشه بودن؛حسابی به خودشون رسیده بودن ؛همه خوشحال بودن . . . چه شب قشنگی بود خب بچه ها حقوقی بودن؛ولی یه کارایی کردن که . . . مثلا یکیش این بود که سعی میکردن دوستاشون رو از درب پشتی تالار ؛یواشکی وارد سالن کنن ؛ خب؛اینم یه راهشه دیگه ! جشن با قرائت قران مهدی غلام زاده شروع شد . دکتر زاهدی که لار نبودن ؛به جای ایشون آقای عفیفی سخن رانی کردن ؛که یهو که یهو برق رفت ؛ آخ که تو اون چند دقیقه با خودمون فکر میکردیم که جشنی که اون همه واسش تلاش کرده بودیم به همین راحتی کنسل شد ! اما خدا رو شکر برق اومد ؛ چند دقیقه از جشن گذشته بود که صدای ارگ بلند شد و حاج آقا رمضانی هم عذر خواهی کرد و رفت ( به هر حال امام جمعه شهرستان هستن و محدودیت هایی دارن؛بازم دمش گرم که چند دقیقه ای کنارمون بود ) از اساتید استاد قاعدی؛ حسانی ؛جسمانی؛کمالی ؛زارع؛ اسفندیاری؛ بیگلری ؛ حاج آقا لطفی و حاج خلیل مختاریان تشریف آورده بودن ؛که دمشون گرم ( استاد حسانی و زارع و جسمانی و بیگلری با خانواده تشریف آورده بودن؛ امیر حسین پسر استاد حسانی هم بود ؛همون که برگه هامون رو تصحیح میکنه :D ) استاد مالکی مقدم و عبدالهی و خسروی نیا و ... هم متاسفانه نتونستن تشریف بیارن از نکته های جالب جشن گروه موسیقی باران بود که از شیراز اومده بودن؛(شوهر خانم حیدری مسئول گروه بود که اجرای فوق العاده ای هم داشتن) یه خواننده پاپ هم داشتیم که صدای خوبی داشت ؛ولی آهنگ های خوبی رو انتخاب نکرده بود (هادی حبشی ) کادو یادگاری بچه ها یه حافظ بود ؛به علاوه لوح تقدیرشون ؛البته قرار بود چیز بهتری تهیه بشه ؛ولی خب؛فرصت خیلی کم بود؛ نکته جالب لوح تقدیرا هم این بود که قرار بود توی 2مرحله اهدا بشن؛اما هی چند تایی جا میموند و آخر سر شد 4 مرحله ! پیش میاد دیگه :) راستی از مسئولای دانشگاه آقای زراعتی خیلی کمک کردن؛دستشون درد نکنه . شب خوبی بود؛همه خوشحال بودن؛همه میگفتن و میخندیدن ؛عکس میگرفتن ؛سربه سر هم میذاشتن ... آره ؛شب خوبی بود ؛یادش به خیر ؛یه سال از اون شب گذشت . . .
نوشته شده توسط admin در ساعت 23:3 | لینک  | 

سلام ؛راستش خیلی سعی کردم در مورد نظرات در همون بخش توضیح بدم؛ولی انگار لازمه یه چیزایی رو اینجا بگم میگن چرا میگی فلان استاد بده (مثلا مسعود پور ) یا فلان استاد خوبه ! خب استادی که تدریسش به شکل فوق العاده افتضاح بود و با تلفن نمره های 2 رو میکرد 19؛ 18 من چی بگم در موردش ؟ میگن چرا گفتی فلانی و فلانی 6 ترمه تموم کردن ! خب زحمت کشیدن ؛درس خوندن ؛زودتر تموم کردن ؛ والا از نظر سواد حقوقی هم جزو 5تای اول هم ترمی هاشون بودن (نمونه ش مهدی شاکری؛رضا یار احمدی و خیلی های دیگه ) میگن از وضعیت بد دانشگاه انتقاد نکن؛دانشجو اگه دانشجو باشه توی جهنم هم درس میخونه ! خب من فکر کردم شأن دانشجو بالاتر از این حرفاست ؛ولی انگار در مورد بعضی ها اشتباه کردم. بعضی ها حقشونه توی آشغال دونی زندگی کنن و درس بخونن ؛ یه مشت بی سواد واسشون تدریس کنن؛ غذایی از سلف دانشگاه بگیرن که عذر میخوام جلوی سگ بذاری قهر میکنه سرویسشون اتوبوس 50سال پیش باشه میگن عقده ای هستم؛دوست دارم بهم توجه کنن! آخه بی انصاف مگه من اسمم رو گفتم ؛کی میخواد بهم توجه کنه من اگه حرفی زدم واسه خاطر 4تا مثل تو بوده که دوست داشتم مثل آدم تحصیل کنی؛ولی نمیفهمین ( منظورم یه عده خاصه ) گاهی یه سری مطالب فان هم گذاشتم؛ولی شما فقط همونا رو دیدین ؛یعنی تقصیر ندارینا ؛سطح دیدتون همینه من نمیدونم اگه مطالبم مهم نیست چرا کارم به حراست کشید ؛چرا زاهدی دربه در دنبالم بود؛چرا تهدیدم میکردن چرا اساتید در مورد مطالبم سر کلاس حرف میزدن . یعنی یه سری مطالب مسخره این حرفا رو داره ! من دنبال این نبودم که مطالب حقوقی اینجا بذارم؛چون این مطالب رو توی کتابهامون داشتیم و کافی بود همت کنید و کتاب ها رو بخونین _ دنبال این بودم که بچه های رشته حقوق و حتی سایر رشته ها حقشون رو بشناسن و واسه بدست آوردنش تلاش کنن؛اصلا فلسفه رشته حقوق همینه. تاسفم اون وقتی بیشتر شد که بچه های رشته های دیگه با دید باز و احترام با من برخورد میکردن . هه؛ خب ؛الان که فکرشو میکنم میبینم طبیعیه که مملکتمون تو این وضع تاسف بار باشه بعضی ها واقعا لیاقت ندارن لامذهبا حرفای من واسشون مهم نیستا ؛ولی لحظه به لحظه پیگیر وبلاگ هستن
نوشته شده توسط admin در ساعت 16:52 | لینک  | 

سلام؛ بازم با کلی تاخیر برگشتم معذرت میخوام؛ولی واقعا روزهای خوبی ندارم؛توی بدترین کابوس هام هم فکر نمیکردم دچار همچین روزهایی بشم؛بی خیال اول تبریک به بچه های 88 به خاطر جشن فارغ التحصیلیشون؛البته یه چند تا از بچه های 87 هم بودن اگه کسی از بچه ها دوست داره بیاد تو نظرات در مورد جشن بنویسه تا بذارم رو صفحه اصلی که همه بخونن. ( شنیدم خانم بهرامی و محمد کهن از لیدرهای جشن بودن ) راستی به سالگرد جشن فارغ التحصیلی خودمون هم رسیدیما ! هی یه سال گذشت ... ( یه پست مفصل واسش دارم ) راستی کیا آزمون وکالت دادن ? سوالای جزا و کیفری خیلی خوب بودن ایشالا دوستایی که آزمون دادن به نیجه زحماتشون برسن فعلا رفقای قدیمی راستی تا یادم نرفته؛یه بنده خدایی تو نظرات هر چی فحش بلد بوده به من داده؛ نفهمیدم دلیل حرفاشو !
نوشته شده توسط admin در ساعت 2:1 | لینک  | 

خب. انگار راستی راستی دیگه تموم شد .فکر نمیکنم از بچه های 87 دیگه کسی مونده باشه ( البته هستند کسانی که هنوز یه ترم دیگه دارن مثل ... ( ولش کن . آبرو ریزی میشه ) البته 9 ترمه تموم کردن کار هر کسی نیستا . واقعا یه استعداد خاصی میخواد که در برابر فهمیدن مقاومت کنی !!!
خب تموم شد . ولی کاش بهتر تموم میشد
کاش رو هم اسم نمیذاشتیم که به یکی بگیم دکتر. به یکی بگیم خرس قهوه ای.به یکی بگیم دارکوب . به یکی بگیم نردبوم ، به یکی بگیم سر سوئیچی . به یکی بگیم خط کش . به یکی بگیم ... نگین بابا . نگین ، زشته به خدا
کاش موقع کنفرانس دادن همو اذیت نمیکردیم . به اونی که داره کنفرانس میده نمیخندیدیم که بیچاره هول بشه و دست پاشو گم کنه و ...
کاش توی تیکه پروندنمون دقت میکردیم و هر چی تو دهنمون می اومد نمیریختیم بیرون . تیکه خوبه ، ولی به جا و سنجیده . اصلا اگه خود من نبودم و اون همه تیکه به جا نمیپروندم که کلاس هاتون همون یه ذره هم خوش نمیگذشت . میگذشت ؟!
( اگه لاتی که مث خودمی ، دمت گرم _ ولی با کلاس ، میدونی که چی میگم !!؟)

کاش به وضعیتی که توش بودیم بیشتر فکر میکردیم و در برابر همه چیز سکوت نمیکردیم . مخصوصا ما که دانشجو های حقوق و علوم قضایی هستیم . مثلا به وضع افتضاح ساختمان سبز . به کمبود وسائل آموزشی ، به کم کاری بعضی اساتید . به وضع بد سرویس ها و سلف دانشکده ...

کاش توی دوستیهامون بیشتر دقت میکردیم .
کاش رابطه دختر و پسرای دانشکده حقوق این جوری نبود که توی دانشکده سلام هم رو هم جواب ندیم ( بحث و جدل علمی و حقوقی سر کلاس پیشکش ) و خارج از دانشکده اون قدر به فضاحت کشیده میشد که حتی کار به دادگاه هم میکشید و ...
کاش معنی دوستی دانشگاهی و همکلاسی بودن رو میفهمیدیم .
کاش زندگی خوابگاهی پسرها و دخترها این قدر افتضاح نبود .
کاش به خاطر نمره هر کاری نمیکردیم حتی ...
کاش قدر بعضی استاد ها ( مثل استاد حسینی _ استاد اصول فقه و مدنی 4 ) رو بیشتر میدونستیم و در برابر بعضی ها که هیچی واسه گفتن نداشتن و فقط دامن علمی و فرهنگی دانشکده رو لکه دار میکردن بیشتر مقاومت نشون میدایدم ( نمونه بارزش مسعود پور که من خجالت میکشم لفظ استاد رو واسه ش استفاده کنم )

کاش همه اساتید عشق استاد مالکی مقدم رو داشتن . همه نظم و انضباط استاد قائدی رو داشتن . همه متانت و وقار استاد عبدالهی رو داشتن . کاش همه ادب و شخصیت استاد مصلایی رو داشتن . 
کاش بعضی استاد ها این قدر راحت نمیگرفتن بهمون و بعضی اون قدر سخت که یا از این ور بوم بیافتیم و یا از اون ور بوم ...

کاش میدونستیم که این روزهایی که داره میگذره ، دیگه تکرار شدنی نیست و قدرشون رو بیشتر میدونستیم .

چقدر کاش... تازه خیلی هاش رو نگفتم . 
بی خیال .
این جا که تموم شد ولی اگه خدای نکرده رفتین دوره کارشناسی ارشد سعی کنین یکم عوض بشین . به خدا حیفه ...

راستی یه چند وقتیه نتیجه ارشد سراسری اومد. کسی از بچه ها رتبه به درد بخوری به دست نیاورده ؟!؟

دلم تنگ میشه واسه همتون ...

نوشته شده توسط admin در ساعت 21:24 | لینک  | 

از وبلاگ http://lar89.blogfa.com

سلام دوستان عزیز . 

ج خبر . خوبین خوشین سلامتین . ها کوکا شنیدم لار بارون اومده . بسلامتی . مبارک همتون باشه 

خب اومدم مسابقه حقوقی راه بندازیم برای همه هرکی سری از حقوق در میاره شرکت کنه . با جایزه . مهم تر از جایزه تبادل نظر و یادگیری هست . 

اگه اسپانسری هم باشه جایزه بالاتر میره . به همه وبلاگ های حقوقی معرفی کنید این پست رو/ 

مواد لازم (: : برنامه نیم باز بر روی کامپیوتر یا موبایل . همین بعد ورود به چت روم مخصوص این کار که بزودی اعلام میشه .

برنامه نیم باز برای پی سی : از این جا دانلود کنید : پسورد www.p30download.com

برای نیم باز برای موبایل : پلتفرم های مختلف : 

نام کاربری من هست siralex22 ادد کنید . تا بهتون خبر بدم مسابقه در کدوم روم و کی برگذار میشه 

نوشته شده توسط admin در ساعت 21:11 | لینک  | 


http://lar89.blogfa.com

وبلاگ بچه های ورودی 89 دانشکده حقوق لارستان



به سلامتی اصغر شرفی که گفت :

آدم باید بود و نبودش فرق کنه ....

نوشته شده توسط admin در ساعت 18:13 | لینک  | 

سلام .

خوبین. عید خوشگذشت ؟

ایشالا که اره 

میخواستم خیلی زودتر از اینا آپ کنم ولی هر دفعه به دلیلی نشد .

خب اگه یادتون باشه من قول داده بودم که بلاگ رو تا عید 91 نگه دارم. خب ، سر قولم هم بودم . 

الان هم دیگه نمیتونم که ادامه بدم . دلیل هی زیادی هم دارم . اول که خواننده اصلی و موضوع اصلی بلاگ بچه های ورودی 87 حقوق بودن که همه رفتن تقریبا . دوما اینکه خواننده های بلاگ خیلی کم شدن . سوم اینکه کسی بهش توجهی نداره ، تو این مدت حرف های زیادی زدم ، ولی جالبه که هیچ توجهی بهش نشد . تنها چیزی که بهش توجه شد مطلب طنز عید پارسال بود که همه هم از دستم ناراحت شدن . این همه انتقاد کردم . این همه گفتم فلان چیز این جوریه . فلان چیز اون جوریه.سعی کنین درستش کنین ...

دریغ از یه توجه

. چهارم اینکه من خودمم دیگه دانشکده نیستم و در واقع موضوعی ندارم که در موردش بنویسم .


البته قصد داشتم این جا رو حذف کنم . ولی بی خیال شدم .

اگه بچه های ورودی پایین ( ترم 2و3 ) کسی دوست داره ین جا رو ادامه بده ، میتونه بهم پیام بده .

kasra_sorena@yahoo.com

به هر حال از همه کسایی که توی این مدت از من رنجیدن . کسایی مثل علی اصغر کاوه . دلارا راستایی . افسانه اکبری . علی اصغر بیات و همین طور اساتیدی مثل استاد بیگلری معذرت میخوام . قصد ناراحت کردنشون رو نداشتم .

هدفم این بود که بچه های ورودیمون بیشتر بهم نزدیک بشن و همین طور بچه های خوب رشته های دیگه که راستش رو بخوای بیشتر از بچه های رشته خودم بهم لطف داشتن هم تشکر ویژه ای میکنم .


راستی . سوال های صندلی داغ رو هم گذاشتم توی ادامه مطلب . اگه دوست داشتین یه سر بزنین .


خداحافظ .همین حالا


ادامه مطلب
نوشته شده توسط admin در ساعت 18:51 | لینک  | 

سلام .

بی مقدمه میریم که داشته باشیم . یه گزارش داریم از دانشکده جدید .

بله ما هم اکنون در محوطه دانشگاه هستیم . از یه مسیر پر پیچ و خم که پر از سر بالایی و سر پایینیه عبور میکنیم تا به یه مسیر خاکی میرسیم . اینجا حاشیه ساختمان جدیده که سال هاست منتظرش بودیم ولی متاصسفانه انگار بودجه تموم شده و نتونستن دورش رو آسفالت کنن . حالا بازم جای شکرش باقیه که این جا بارون نمیاد که همه چیز بخواد گلی بشه ...

در این جا شیر محمد رو میبینیم ( از برادران افغانی که به شغل شریف کارگری در دانشگاه مشغول هستن ) . شیر محمد در حال پرتاب آجر به بالای ساختمان برای نور پادشه ست ( از دیگر برادران افاغنه ) . ماشا ا... چه ضرب دستی هم داره . اجر رو 6 متر پرتاب میکنه بالا ؛ زده روی دست تکنولوژی ژاپنی ها . اوه اوه . یکی از آجرها از دستش در میره ... آجر میره بالا ، میره بالا ، میره بالا ، دیگه نمیره بالا . صاف میاد میخوره توی کله کچل استاد ایزدی ...

اوه اوه ...به دلیل عمق حادثه از بازگو کردن جزئیاتش معذوریم . 

یه نگاهی به بالای ساختمون میاندازیم. یه تابلوئی هست ولی اسمی روش نمیبینیم . البته بازم جای شکرش باقیه که روی سر در دانشکده حقوق و مدیریت ننوشتن دانشکده مهندسی ...

جلوتر میریم و وارد سالن میشین . به به  ؛ واسمون فرش سبز پهن کردن . در واقع موکت سبز . البته فکر کنم واسه اینه که با کفش خاکی و کثیف وارد محوطه خوشکل دانشکده جدید نشیم .

بازم جلوتر میریم . بله ، بله ... دست گلشون درد نکنه . یه سیم وسط راهرو ولو شده . یه تیکه از سقف هنوز گذاشته نشده . پریزهای برق ، یکی در میون لخت هستن .البته طبیعیه . انشاا... طی 7-8-10 سال آینده همه اینا درست میشه . ( حالا نشد هم نشد _ مگه توی ساختمون قبلی همه چیز درست بود . اصلا مگه قراره همه چیز درست باشه ؟! )

ماشالا هزار تو ساخته . از هر طرف که میری یه راهرویی هست . والا میترسم آخرش اینجا گم شیم !

یه سرکی توی کلاس های بخش عمومی میکشیم .

واااااااا

آقای دکتر. آقای دکتر زاهدی . بابا یادتون رفته صندلی های بخش عمومی رو عوض کنین . اینا همون صندلی های زوار در رفته قبلی هستنا ...! ( البته شایدم یاشون نرفته ؟! )

( عکس هم میخواستم بذارم. نشد . واسه پست بعدی سعی میکنم یه عکس خوشکل از دانشکده جدید بذارم .)

----------------------------------------------------------------------------

به هر حال بعد از مدت ها انتظار بالاخره ساختمون جدید افتتاح شد . کمبود هایی وجود داره. هنوز ساختمون کامل نیست . ایده الی نست که توی ذهنمون بود . ولی بازم دم دکتر زاهدی گرم . دستش درد نکنه .

از ما که گذشت . ایشالا مبارک شماها باشه .


راستی دلتون واسه ساختمون سبز تنگ نشده . واسه اون چشم اندازی که پشت دانشگاه داشت. همون جایی که بچه ها میرفتن و سیگار میکشیدن یا یواشکی با دوست دخترشون حرف میزدن . یا تنهایی مینشستن و موزیک گوش میدادن یا ...

یادش به خیر ...


-----------------------------------------------------------------

راستی . میتن وبلاگ بچه های علوم قضایی رو دوباره راه انداخته . یه سری بزنین بد نیست. چند تا مطلب جالب گذاشته .

www.iaularestani.blogfa.com


یه چیز دیگه . واسه پست بعدی صندلی داغ داریم. ( ها ها ها )

هر کس هر سوالی از من داره بیاد بپرسه . سعی میکنم ( آره. سعی میکنم ) تا جایی که میتونم به همه سوالات پاسخ کاملی بدم .


_____________________________________________

راستی من دو - سه هفته پیش که رفتم نمره درسی که با استاد بیگلری رو داشتم نگاه کردم - متوجه شدم که خدا منو به پیامبری مبعوث کرده . حالا پیامبری هم نشه ، حداقل امام شدم . بله ! استاد بیگلری از این نمره ها فقط به پیامبر و امام میده . نمیدونم چطور نصیب من شده !

خلاصه دمش گرم .

------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

نتایج نظر سنجی وبلاگ :

آیا با تعطیلی وبلاگ موافق هستین ؟

بله _ 13 رای

خیر _ 50 رای

نوشته شده توسط admin در ساعت 13:0 | لینک  | 

سلام.

بابا بسه ديگه . بلند شين بياين دانشگاه . ترم شروع شد هااا

خب . اينم از ترم جديد . البته ترم كه چه عرض كنم . 2 هفته قبل از عيد 4 هفته هم بعد از عيد . دلمون هم خوشه كه ميريم دانشگاه ...

راستي . نمره هاتون چطور شد .

يكي از بچه ها بد جوري از دست استاد مالكي شاكي بود

خب . راستش استاد مالكي توي طول ترم زياد با من خوب رفتار نكرد و گاهي ... ولي خدا وكيلي خيلي خوب نمره داد . نمره هايي كه اصلا فكرش رو هم نميكردم .

البته هميشه استاد رو دوست داشتم و بهش احترام خاصي ميذاشتم .

دليلش نمره هايي نيست كه اين ترم بهم دادن . دليلش عشق استاده ...

استاد واسه پول يا حسن شهرت تدريس نميكنن و به قول خودشون حنجره شون رو نابود نميكنن ... بلكه فقط به عشق تدريس و اينكه 4 تا جوون يه چيزي از حرف هاشون ياد بگيرن . به هر حال خيلي قابل احترامن . راستي تصادف بدي هم داشتن . ايشالا هر چه زودتر سلامتي كاملشون رو به دست بيارن .

جناب بيگلري هم كه دمشون گرم هنوز حوصله شون نشده كه اوراق امتحاني رو تصحيح كنن .

خدا وكيلي استاد خودتو اذيت نكن كه ناراحت ميشم . بذار سر وقت ، حوصلتون كه شد يه نگاهي هم به ورقه هاي امتحاني ما بد بخت هاي بيچاره بنداز . شايد لطفتون شامل حالمون شد و يه 10-12 بهمون دادين . البته در جريان كه هستين . استاد گفتن 17 به بالا فقط مال پيامبره ...

راستي اساتيد محترم ، سفر فرنگ خوش گذشت ؟!

پاغيس . بغج ايفل . اون جاهاي خوب خوب و بد بد ... حالا بماند ديگه .

به هر حال نوش جونتون .

يكمي هم واسه اين دانشجوهاي بدبخت مايه بذارين كه فردا جلوي دانشجو هاي دانشگاه هاي ديگه به دليل كمبود سواد حقوقي مسخره نشن .والاااا

البته نصف بيشترش تقصير خودمونه .

والا سالي يه بار يه نگاهي به كتاب ها بندازين و شب امتحان در به در جزوه نباشين ، قرآن خدا غلط نميشه ...

خب. ديگه همين . حوصله اي نيست . فعلا ...

اين شعرم از بلاگ حقوقي هاي 90 دانشگاه شيراز گرفتم . برين يهسري بزنين . لينكش كردم .

ببينين كه چند تا نويسنده داره .ببينين كه چطور يه دل هستن و با هم همكاري ميكنن . شايد كمي خجالت كشيدين و كمي ياد گرفتين . من كه 1000 بار گفتم و كسي گوش نكرد ...

چو شخصی گرفتار گردد به بند                 وكیل مدافع به نزدش خداست
چو گردد خطر اندكی مرتفع                      بگوید وكیل هم یكی ز اولیاءست
چو گردد زبند بلا او رها                             بگوید وكیل هم یكی مثل ماست
چو نوبت به حق الوكاله رسد                     وكیل آن زمان دیو یا اژدهاست

نوشته شده توسط admin در ساعت 18:19 | لینک  | 

خب . اين ترم هم گذشت ...

امروز روز انتخاب واحده .

نميدونم چند نفر از ورودي هاي 87 امروز انتخاب واحد ميكنن و چند نفرشون تموم كردن .

مطمئنا خيلي از بچه ها ديگه اين ترم نيستن .

راستش ميخواستم ازشون اسم بيارم و ازشون يادي كنم . ولي ترسيدم باز فردا اين و اون بيان شاكي بشن كه چرا اسم ما رو آوردي

بي خيال

راستي . امتحانات چطور بود . من كه راضي نبودم . روزاي خوبي نبود . علاوه بر سخت بودن درساي اين ترمم ، خودمم حال روز خوبي نداشتم و هر روز يه مشكل و يه فيلم داشتم . به هر حال گذشت ...


iaularestan.blogfa.com دوستمون امير توي وبلاگش ،

يه نظر سنجي در مورد امتحانات گذاشته . يه سري بزنين و نظرتون رو بگين.

سر امتحان هر كس يه چجوري نمره ميگرفت .

يكي تقلب ميكرد . يكي كتاب و جزوه باز ميكرد و مراقبين محترم در عين ناباوري كاري به كارش نداشتن .

يكي از روي دست بغلي مينوشت و گاهي آخر امتحان ميفهميد كه سوالات با هم فرق داشته و هي واااي من ...

يكي به استاد زنگ ميزد . يكي اس ام اس ميداد . اونم از اول ترم ...

يكي با استاد اشنايي داشت و ...

يه تعداد انگشت شماري هم درس ميخوندن و نمره ميگرفتن .

به هر حال كاريه كه از دستشون بر مي اومد .


راستي اين ترم بازم توي اساتيد تغيراتي داشتيم . خانم دكتر زماني و آقاي دكتر دهقان ديگه نيستن . دكتر قنبري و آقاي عرفني جاشون رو گرفتن . فعلا همين . دقيق نميدونم ديگه كي رفته و كي اومده .

خب . فعلا همين .

يكمي هم شما بگين و بنويسين تا من بذارم توي وبلاگ . دمتون گرم ...


راستي اين مدت كه پست نميزدم واسه خاطر اين بود كه سيستم نداشتم . الانم ندارما ، كافي نت هستم .


نوشته شده توسط admin در ساعت 9:59 | لینک  | 

سلام

بعد از بيست و چهار ، پنج روز دوباره اومدم

خب . نه خبر خاصي بود و نه من حوصله داشتم . البته به پي سي هم دسترسي نداشتم .

به هر حال

اوايل دي ماه بود كه كلاس ها تموم شد و حالا كم كم داره فرجه هاي امتحانات هم تموم ميشه . 

نميدونم درساتون رو خوندين يا نه

من كه بر خلاف ترم هاي قبل اصلا درس نخوندم .نميدونم چه مرگمه . احتمالا اين ترم حسابي گند ميزنم ...


راستي اين ترم كه تموم بشه خيلي از 87 ها هم ميرن . تا حالا فكر كردين دانشكده بدون وردي هاي 87 چه شكلي ميشه .

هوووم . خب مگه وقتي ديويد بكام از منچستر رفت چه اتفاقي افتاد . يا رونالدينيو كه از بارسا رفت يا ... يا همين فرهاد مجيدي خودمون كه مثلا قلب تپنده و اسطوره استقلال بود و ميگن به خاطر پول از اين تيم رفت ...

خب با رفتن ما هم اتفاق خاصي نمي افته . اينو مطمئن باشين . در واقع كار خاصي هم نكرديم كه بعد از رفتنمون كمبودمون حس بشه . يه سري آدم هاي خيلي خيلي معمولي بوديم...

البته يه چيزي رو اصلا نميتونم تصور كنم . اونم اين كه يه نفر از اين دانشگاه بره . اصلا مگه قابل تصوره كه دانشگاه بدون وجود ايشون وجود خارجي داشته باشه . 

بله ديگه . منظورم جناب دكتر خودمونه . جناب اسعد زاهدي ...


هه . بعضي از بچه ها خرده ميگرفتن ازم كه چرا در مورد فلاني مينويسي . يا چرا فلان حرف رو زدي و ...

راستش اونا همه ش يه مشت شوخي و حرف هاي عادي بود .

نميدونم اگه چيزهايي كه ميدونستم رو ميخواستم بگم چه اتفاقاتي مي افتاد . چه كارها و چه اتفاقاتي كه تو اين 4 سال نيافتاد و  ...

بي خيال ...


درس كه تموم بشه . ما ميمونيم و هزار تا بدبختي تازه

يه عده از پسر ها بايد برن سربازي

يه عده كه معاف هستن به لطف پول باباشون و يا قبلا رفتن خدمت بايد دنبال كار باشن

اوني كه پارتي داره كه هيچي . اوني كه نداره بايد چشم اميدش به آزمون هاي مختلف باشه .

آزمون وكالت . قضاوت . سردفتر . مشاور حقوقي. كارمند دادگاه و ...

ولي مگه از اين همه متقاضي چند نفر قراره قبول بشن ؟

اونم با اين آزمون ها و مصاحبه هاي ....


هوووم . دخترها هم كه احتمالا يا ادامه تحصيل ميدن و يا ميرن سر كار و بيشترشون شوهر ميكنن و ...

و اين تازه ، آينده ايده اليه كه ميشه تصور كرد ...

تازه فعلا كه بحث جنگه و اين چيزا . خدا رحم كنه . جنگ شوخي بردار نيست . علاوه بر همه كشتار ها و خرابي هاش اين مملكت باز هم عقب ميافته . خدا رحم كنه ...


بي خيال . بشينين درستون رو بخونين 

از ترم يكي ها كه اساسي 1 و مقدمه دارن تا بيا بالا كه اداري 2 و مدني 3و 6 و 8 و تطبيقي و كار  و متون حقوقي 1 و2  دارن و همگي جزو درسهاي مشكل محسوب ميشه. پس بشينين درستون رو بخونين تا شب امتحان اذيت نشين ...

نوشته شده توسط admin در ساعت 16:10 | لینک  | 

سلام .

خسته نباشید 

بالاخره این همه امتحان میان ترم آدم رو خسته میکنه .

نمیدونم . ولی فکر کنم این میان ترم ها چیز خوبی باشن . هم حجم درس ها رو برای پایان ترم کم میکنن . هم اینکه یه استارتی زده میشه و کمی به درس خوندن عادت میکنیم .

البته اگه میان ترم هاش مدل استاد حسانی نباشه ... ! ( همون جا تصحیح کردن و به همه 1و2 دادن و برگه ها هم معلوم شد چه سرنوشتی پیدا کرد ! )


راستی . این فیلم مراسم فارغ التحصیلی چی شد ؟ 


دیگه ...

آها . انجمن علمی مسابقه مقاله نویسی گذاشته . اونم با جایزه های 50 و 30 و 20 هزار تومانی

پس به نظر میاد یه کارایی دارن میکنن.

البته من که خبر ندارم . ولی میگن انجمن رو دادن به بچه های سال دوم . یعنی ترم 3-4  . به هر حال بهتر از نداشتن انجمنه .


راستی فرجه از کی شروع میشه . 

بعضی از استادا تا اوایل آذر هم امتحان گذاشتن ! 

ولی فکر کنم این ترم آخر آذر ماه کلاس ها کم کم تعطیل بشه . یه 2 هفته ای زمان میمونه تا امتحانات تا اونایی که اصلا کتاب و جزوه رو باز نکردن یکم درس بخونن .


فعلا همین . چیز خاص دیگه ای به ذهنم نمیرسه .


اینم یه شعر که یکی از بچه ها توی نظر خصوصی گذاشته بود و خواسته بود بذارم روی بلاگ.یه جورایی قشنگ بود به نظرم . گفتم شما هم بخونین .


عاقبت فصل سرما رسید

روز مرگ مرغ شیدا رسید

سال ها فکر من این بود

که چرا میبارد برف و باران

و چرا سرد است زمستان

و چرا عاشق ندارد تاب 

از دوری یار ...


======================================================

اینم مطلب یکی از بچه ها که توی نظرات گذاشته بود .

سلام و عرض خسته نباشید خدمت شما و سلامی گرم به تمامی دانشجویان حقوق و علوم قضایی لارستان بالاخص ورودی های 87
راستشو بخواید من زیاد به وبلاگتون سر میزنم اما هیچوقت کامنتی نگذاشته بودم اما این دو پست آخر بدجوری دلم گرفت...خواستم یه خرده منم از حالو هوای هم ورودی های خودمون بگم
روزای اول رو یادم نمیره
روز ثبت نام(همه باشوق و هیجان)همه اطراف خودشون رو نگاه میکردند...
بعضیا مدارکشون کم بود بعضیا با خانوادشون اومده بودن و........
فیلمبردار و خبرنگار دانشگاه که از خانواده ها و دانشجوها نظرشون رو در مورد انتخاب رشته و شهر لار میپرسید و یا آقای زاهدی که همون یه بار دیدیمشون و ...
تا اینکه ترم 1 شروع شد..اوایل اکثر بچه ها باا هم غریبی میکردیم اما چیزی طول نکشید که هر کدوم دوستای خوبی پیدا کردیم
نمیخوام خودخواهی کنم و یه طرفه نظر بدم اما واقعا ورودی های 87 از بقیه ورودی ها خاکی تر مهربونتر و صادق تر بودند...
اینجا میخوام یه سری خاطات مختصر از اساتید بگم...همینجا دست تک تک اساتید رو میبوسم و امیدوارم یه روزی تمامی زحماتشون رو جبرا کنم..
کلاسای مقدمه رو یادم نمیره ..جنگ اول به از صلح آخر
دکتر زارع:سلام خانمهای گل آقایون گل و بحث در مورد هرچیزی جز درس
آقای بیگلری:ترس و وحشت از استاد رو بهمون فهموندن تا حساب کار دستمون بیاد
آقای قائدی:آقا کجا بودی؟شما با من درس دارید؟حذف......و قصه های شیرین حسنعلی
استاد کیا:بچه با کیا درس نگیر میوفتی و ... بذار واسه ترم آخر معرفی استادت


استاد ایزدی: هر جلسه سر کلاساشون بایستی حدیث حفظ میکردیم و...
هیچوق رادیو استاد و نوع نگاه به گوشیشون رو فراموش نمیکنم
استاد خسروی نیا:لبخند به خصوصشون
استاد عبدالهی:بهتر بود میگفتم دکتر....کارش 20 خیلی گله مثه بقیه اساتید
استاد مصلایی:امیدوارم هر جا هست سالم و سلامت باشن ..متانت و وقار و شخصیت رو از ایشون یاد گرفتم..
استاد جسمانی:گویا اهالی خوابگاه مرکزی لقب بیستمانی رو بهشون دادن...استاد همیشه خوشتیپ سر کلاسشون بودند و هیچوقت حضور غیاب نمیکردن
استاد بزرگ حسانی:ایشون که نیازی نیست چیزی بگم همین که بگیم استاد حسانی هزارتا خاطره یادمون میاد..امیر حسین و .......
استاد کمالی:همیشه نسبت به رفت و امد دانشجوها سر کلاس حساس بودن (کت و شلوار سرمه ای)
استاد لطفی:ایشونم همیشه درس اخلاق میدادند و نوع تدریسشون جالب بود
استاد رمضانی:همیشه سر کلاساشون کتاب معرفی میکردن دریغ از اینکه دانشجوهای ما کتاب درسی خودشون رو نمیخرند و اونم تنها شب امتحان مطاله میکنند..........


همه این خاطرات گذشت
همه اینا بخشی از خاطات ما بود که شامل اساتید میشد والا خاطرات زیاد هست و ........
جلسه توجیهی حالا هم جشن پایانی رو توی یه روز بارونی گرفتیم
یادم نمیره بارونی که اون شب میومد
همه خوشحال ..خیلیا نیومده بودند که جاشون خالی بود و نبودشون حس میشد...
ساعتای 12.30 که برگشته بودیم با دوستان همه بر خلاف اینکه خوشحال باشیم بغض وجودمون رو گرفته بود...همه باهم از خاطرات گفتیم تا صبح شد..
بعضی حرفا اشک رو به چشامون جاری میکرد....
بقیه حرفا رو بعد میامو میگم.........
امیدوارم پر حرفی نکرده باشم
راستی قرارمون رو سه سال دیگه فراموش نکنید..
1/9/93

نوشته شده توسط admin در ساعت 19:53 | لینک  | 

ساعت نزديكي هاي 6 عصر بود . يه عصر پاييزي . بارون شديدي گرفته بود . تالار هفت آسمان ميزبان يه جشن بود ، يه جشن كوچيك دانشجويي .
مهمون ها كم كم پيداشون ميشد و بچه هايي كه مسئول برگزاري جشن بودن به اين طرف و اون طرف ميدويدن و كارهاي باقي مونده رو انجام ميدادن . خوب واقعا كار بزرگي رو انجام داده بودن . برگزاري يه جشن با 350 نفر مهمون ، اونم فقط و فقط توي چهار روز.
خستگي توي صورتهاشون موج ميزد .
مهمون ها هنوز در حال ورود بودن . با خودم گفتن بچه ها چقدر خوش تيپ و خوشكل شدن . چقدر به خودشون رسيدن. هه ، كاش هميشه همين جوري بودن . حتي توي دانشكده ...
ديگه تقريبا همه بودن . دانشجوها و خانواده هاشون ، اساتيد ، مسئولاي دانشگاه ...
البته بعضي ها هم نبودن . مثل دكتر زاهدي كه تهران بود . يا استاد خسروي نيا و عبدالهي و مالكي مقدم و ايزدي و زماني و روشن و استاد دوست داشتنيمون ، عليرضا مصلايي كه هر كدوم به دليلي نتونستن توي مراسم شركت كنن .
نزديكي هاي 7 بود كه برنامه با تلاوت قرآن شروع شد . بعدش هم سخنراني جناب عفيفي معاون پ‍ژوهشي دانشكده كه يهو ...
يهو برق ها رفت . فكر كرديم جشن هنوز شروع نشده به آخرش رسيده ... ولي نه . خدا رو شكر برق هم برگشت ...
بخش هاي جالبي توي مراسم بود . از خواننده هاي پاپ و سنتي تا نوازنده كيبورد كه بين آيتم ها مجلس رو گرم ميكرد .
نكته جالب مراسم 4 بخش اهدا لوح تقدير بود . انگار بچه هايي كه مراسم رو برگزار ميكردن هي يادشون ميرفت لوح تقدير چند نفر رو بدن .

مجري هم كه ؛ اي ، بد نبود ؛ گاهي تپقي ميزد و يا سوتي ميداد . ولي سر جمع بد نبود .
راستي كليپي هم كه از عكس هايي كه بچه ها گرفته بودن پخش شد جالب بود . مخصوصا آهنگ يار دبستاني و غير معمولي كه روي كليپ پخش ميشد .
البته ماشالا بچه هاي ما سرد تر از اين حرف ها بودن كه آهنك ها رو همراهي و هم خواني كنن .

به هر حال جشن خوبي بود . جشني كه شايد تا سال ها از خاطره هاي بچه ها فراموش نشه .

راستي چند تا نكته رو هم شما گفتين توي نظرات .

يكي گفت من و همراهام يواشكي اومديم تو و كسي هم نفهميد . ( خسته نباشي دانشجوي حقوق مملكت كه از همين الان .... )


يكي گفت جشن خیلی خوش گذشت ممنون از همه بچه ها.
فک کنم بیاد ماندنی ترین شبی بود برا ورودی های87.
این جشن اصلا از یاد بچه ها نمیره.

فقط فکر کنم روز جشن به دونفر خوش نگذشت(دویی لطف اله و فری)چون که خستگی از تمام صورتشون پیدا بود. بازم ممنون از همتون


يكي گفت من توی جشن مهمون بودم

خدای جشن خوبی بود. دست اون کسایی که زحمتش رو کشیدن ممنون ( والا هر چي فكر كردم نفهميدم . دست اون كسايي كه زحمتش رو كشيدن ، ممنون !!!)


يكي گفت تبریک میگم به بچه ها جشن خوبی بود

اما مجری اصلا تسلط نداشت حیف مطالب قشنگی که با تپقش همراه بود!!!


يكي گفت خیلیم خوب نبود بهتر از اینا میشد راستی راستی تموم شداااامبارک باشه ( تموم كه بله . شد . ولي دمتون گرم ، كنار گود نشستين و ميگين لنگش كن )

با تشكر ويژه از 4 نفر كه زحمت زيادي كشيدن . فريبرز عزيز دوست . حميد رضا عشايري . سعيد اسدي . لطف ا.. زارع

======================================


من خيبري ام . اهل ني ، هور ، آب . خيبري دود نداره سوز داره ...

خيلي وقته اين بلاگ رو مينويسم . شايد بيشتر از يه سال و نيم .
هوووم . بيشتر اوقات حرفام اعتراض بود . گله بود . شكايت بود . بيشتر وقتا آه و ناله بود .
خب . از همتون معذرت ميخوام. شايد بهتر بود همه زشتي ها رو كنار ميذاشتم و فقط خوبي ها رو ميگفتم. خوبي هايي كه زياد نيستن ، ولي بالاخره هستن و وجود دارن .
متاسفم . واسه همه حرف هايي كه زدم متاسفم .
اين روزها يه صورت سرد و بي روحم كه توي دانشكده پرسه ميزنه ...
نوشته شده توسط admin در ساعت 14:45 | لینک  | 

سلام

خوبین ؟

خدا رو شر بالاخره دانشجو های لار یه حرکتی زدن و یه جشن فارغ التحصیلی آبرومند رو برگزار کردن .

دمتون گرم . جشن قشنگی بود. تقریبا همه چیز خوب بود و کم و کاستی نداشت

 

این روزها نمیدونم چی بگم .

توی جشن خیلی چیزهای جالبی دیدم . افراد خیلی جالبی  رو دیدم .

خانواده های بچه ها رو دیدم .

جالب بود ...

بی خیال

 

خلاصه که خسته نباشین . از کسانی که واسه این جشن هم تلاش کردن و زحمت کشیدن تشکر میکنم .

میخوام پست بعدی رو شما بنویسین .

هر خاطره ای - هر مطلبی و هر حاشیه ای. خلاصه هر چیزی در مورد جشن روز سه شنبه داری توی بخش نظرات بذارین تا من بذارمش روی صفحه اصلی .

پس منتظرم .

نوشته شده توسط admin در ساعت 18:33 | لینک  | 

سلام .

توی هفته ای که به قول استاد - دانشجو که هیچی ُ پشه هم توی دانشکده پر نمیزنه و تو این روزهای دلگیر بازم خدمتتون اومدم .

اوه اوه . چقدر سرد شده این شب های لار . پدر صاحب بچه در اومد ...!

 

میگم یه سوالی داشتم !

اگه این وبلاگ تعطیل بشه بهتر نیست .

آخه . اولا بودن یا نبودنش واسه کسی مهم نیست .

دوما انگار مسئولان محترم دانشگاه بازم به تکاپو افتادن تا نویسنده وبلاگ رو پیدا کنن و ... و خدا وکیلی منم دیگه اصلا  حوصله دردسر رو ندارم .

سوما که حوصله فحش و دری وری شنیدن هم ندارم . ( ماشالا لطف بچه ها کم نمیشه نسبت به ما )

چهارما که این روزا خودمم زیاد خوب نیستم ( کی خوب بودم من ؟! )

اصلا این بحث رو به نظر سنجی میذارم .

خلاصه این جوریاس ...

 

راستی انگار قرار نیست این ترم هم جشن فارغ التحصیلی برگزار بشه . کم کم داره ماه محرم میرسه و هنوز هیچ کاری انجام نشده .

آقایون و خانم های ورودی ۸۷ یکم به فکر باشین . حیفه به خداا.

بعدا حسرتش رو میخورین .

 

بسیج دانشکده هم خلاقیت به خرج داده و میواد آزمون علمی برگزار کنه . دمشون گرم . دستشو ن هم درد نکنه . نزدیک ۵۰۰ هزار تومن هم جایزه گذاشتن واسه نفرات برتر.

 

راستی انگار انجمن علمی بازم میخواد راه بیافته . شنبه ۱۰ صبح توی اتاق ۱۰۴ جلسه اولشونه . نمیدونم والا . خدا کنه به یه جای خوبی برسه ...

 

اینم نتیجه نظر سنجی که نزدیک دو ماهی روی وبلاگ بود .

در آينده دوست داريد در چه زمينه اي مشغول به كار شويد ؟

وکالت ۱۲= رای

تدریس در دانشگاه ها و مراکز علمی = ۸ رای

قضاوت و سردفتری = ۶ رای

مشاغل خارج از رشته حقوق = ۵ رای

مشاور حقوقی و سایر مشاغل مربوط به رشته حقوق =۱ رای

 

دیگه همین . فعلا ...

نوشته شده توسط admin در ساعت 20:25 | لینک  | 

s

سلام.

 

 

يه چند تا نكته رو بگم بعد برم سراغ يه مشت نميدونم چي ...

ميدونم رشته حقوق با سياست گره عميقي خورده ولي خواهشا سعي كيند زياد حرف رو به سياست و سياست بازي نكشونيد توي نظرات

 

بعد اينكه بچه هاي ترم 7 به جنب و جوش افتادن كه جشن فارغ التحصيلي بگيرن. نميدونم والا . ترم هاي قبل كه جالب از آب در نيومد. ايشالا امسال خوب بشه .

 

بعد اينكه . بچه ها ميخوان يه پارچه نوشته به مضمون تبريك به اساتيدي كه دكترا قبول شدن جلوي دانشكده نصب كنن . كار قشنگيه . دستشون درد نكنه . دقيق نميدونم كدوم استادا هستن. فقط استاد عبدالهي رو مطمئنم كه قبول شدن .

 

بعدش هم - اون دوستي كه توي نظرات گفته بود مواظب دوستش باشم . به خدا تا جايي كه ميتونم حواسم بهش هست . مثل داداشمه ... خيالت جمع .

 

هوووم . ادامه داستان رو هم نوشتم. البته طنز نيست. خيلي هم تلخه . نميدونم بذارمش يا نه .

...

خب بريم سراغ  رستم و ...

 

1 - رستم هست و يه دست اسلحه

والا طرف 10 تا درس داره . از اول ترم تا آخر ترم با يه پاپكو مياد دانشگاه و ميره.

حالا كاش جزوه اي مينوشت . نكته برداري ميكرد . هيچي و هيچي ...

آخر ترم چطوري درس پاس ميكنن اين آقايون و خانم ها ، خدا ميدونه .

بالاخره رستمه و يه دست اسلحه ...

 

2 _ رستم هست و رخشش

به خدا گاهي فكر ميكنم ما دانشجو هاي دانشگاه آزاد اسلامي لارستان چه دل و جراتي داريم هاااا

جونمون رو ميگيريم كف دستمون و سوار سرويس هايي ميشيم كه سال ساختشون همزمانه با تولد پدر بزرگمون ...

بابا دممون گرم ...

مثلا اتوبوس آقاي پژمان . فلكه قبله ترمز ميگيره تا فلكه فرمانداري با هزار سلام و صلوات اتوبوسه وايسه .

خدا رحم كنه .

دمت گرم رستم. عجب رخشي داري ...!

 

3 - رستم هست و يه دنيا ادعا

فكر كردين كه چقدر بعضي هامون ادعاي بي خودي داريم

مثلا خود من .

فكر ميكردم خيلي باهوشم. ولي يه دو هفته ايه فهميدم چقدرم خنگم ...

وااالاااا

پس بشين فكر كن . بي خودي هم ادعا نكن ...

 

4 _ رستم هست و يه عالمه رفيق و دوست و يار و همدم و ...

گاهي فكر ميكنيم خيلي دوستاي خوبي داريم .

گاهي فكر ميكنيم كسايي دورمون هستن كه ميتونيم روشون حساب كنيم .

فكر كن 1 %

خواهشا فكر بي خود نكنين . نيست ... نيست ... نيست ...

لا اقل واسه من يه دوست واقعي تو اين دانشگاه وجود خارجي نداره .

خوش به حال رستم كه گيو و فريبرز و بهمن و هزار تاي ديگه رو كنارش داشت . اصلا همون رخشي كه داشت خودش يه رفيق با معرفت و با مرام بود ...

واااالااااا

 

5_ رستم هست و يه كلبه خرابه

خب. ساختمان سبز شد مقصد اول و آخر ما ...

بالاخره هم نرفتيم ساختمان جديد . به دررررك

باز خوش به حال ترم اولي ها . ديدم توي بورد زده كلاس منطق شون توي ساختمان جديد قراره برگذار بشه .

 

6 _ رستم هست و يه دنيا حرف نگفته

ميدونين .

وقتي ميرم شيراز  يا دانشگاه شهر هاي ديگه رو ميبينم ، حالم از خودم و دانشگاهم بهم ميخوره ...

ديگه خسته شدم كه هر دفعه بيام اين جا و بگم غذا ي دانشگاه آشغاله. بگم كلاس ها شلوغه . بگم سرويس ها خرابه . بگم يه زمين يا سالن ورزشي نداريم. بگم كوفت . بگم زهر مار ...

بابا اينا حق طبيعي و عادي ماست . اينا ديگه گفتن نداره

آخه اينكه سمينار توي دانشكده برگزار نميشه دعوا نداره كه . خنده داره . چون بايد باشه . نبودنش يه كمبود بزرگه .

موندم ما سر چيا داريم با هم دعوا ميكنيم . اي خداااااااا

كجاي ايران سراغ دارين كه كلاس ها 70 نفري و 80 نفري باشه . كه يه استاد تازه كار مثل استاد زماني هم پيدا بشه كه توان كنترل كلاس رو نداشته باشه . يعني حق هم داره هااا . مهد كودكه . آقايون و خانم ها تيكه ميپرونن در حد بچه 5 ساله . اي گچ بگيرن در اين دانشگاه رو ...

والا خسته شدم از بس دوستام توي دانشگاهاي ديگه مسخرمون كردن ...


نوشته شده توسط admin در ساعت 3:33 | لینک  | 

سلام

خب . چند روزی بود که آپ نکرده بودم. گفتم یه پستی بذارم ...

هوووم . اول هفته که خیلی مزخرف بود و اصلا رو به راه نبودم . اتفاقی افتاد که خیلی حالم گرفته شد ...

یکشنبه شب هم که خیلی دلگیر بود ... نمیدونم چرا ...

حالا از این چیزا بگذریم .

میگم کیا با استاد عسکری کلاس دارن . بابا این استاده دیگه خیلی با حاله . ماشالا آخرشه ... . روز 5 شنبه 3 تا سکشن کلاس داشتن . ولی هر 3 تاش رو هم رفته یک ساعت و نیم طول نکشید . ای وووووووول بابا

یه چیز دیگه . شنیدم استاد بیگلری بدجوری از دستم شاکیه . دستش بهم برسه ، کله م رو میکنه .

خب باید بگم استاد عزیز. همون طور که شما همیشه سر کلاس هاتون میگین که فقط حقیقت رو میگین و نظر بقیه هم واستون مهم نیست. منم این جا فقط حقیقت رو میگم . امیدوارم درک کنین و از دستم ناراحت نشین .

راستی انگار ساختمان جدید هم دادن به بچه های زیان . پس حالا حالا ها باید توی ساختمان سبز بمونیم . خداییش این ساختمون نه دیگه ظرفیت رشته حقوق رو داره و نه در شان این رشته س . چی بگم از دست این دکتر زاهدی ...

 

یه چیز دیگه. استاد حسانی که قول داده بودن بشینن روی صندلی داغ - انصراف دادن و گفتن شر میشه.

چی بگم . حتما شر میشده دیگه ...

انتظار بیشتری هم نمیرفت ...

داستان طنز رو هم میخوام ادامه بدم . ولی فعلا اصلا تمرکز ندارم که روش کار کنم . ولی حتما یه قسمت دیگه مینویسم و میذارم .

 

حب. فعلا همین.

بابا شما هم یکم همکاری کنین . مطلب بفرستین تا بذارم روی بلاگ .

نوشته شده توسط admin در ساعت 19:25 | لینک  | 

خب
سلام . میگم قرار بود شما هم از دانشگاه بگین و حرف بزنین . منم بذارم رو صفحه اصلی. ولی انگار کسی دوست نداره با من همکاری کنه ...

این پست جدید رو میخواستم یکم دیرتر بذارم. ولی یهویی شد .

یه چند تا مطلب رو اول کار بگم .

خدا وکیلی چه وضعشه . این هفته کلی از کلاس ها تشکیل نشد . یهو تعطیلش کنین این دانشکده حقوق رو ... والاااا

این کارو رو میکنین که بچه های دانشگاه سراسری هی میان و ....



راستی توی بورد رو دیدین . معدل های بالای 18 رو زدن . هر ترم بالای 17 رو میزدن . این ترم بالای 18 ها رو فقط زدن .

جالب این جاست که بچه های ورودی 87 درس خون ترین بچه های دانشکده هستن .

یه آمار بدم .

از رشته حقوق :

13 نفر از بچه های ورودی 87 - مهر ماه

3 نفر ورودی 87 - بهمن ماه

7 نفر ورودی 88

5 نفر ورودی 89


از رشته علوم قضایی

8 نفر ورودی 87

2 نفر ورودی 89

جالبه که ورودی های 88 علوم قضایی تو این لیست سهمی ندارن .

و البته خانم دامن کشان با معدل کل 19/35 فعلا یکه تازی میکنن . یه خسته نباشید جانانه هم به ایشون میگیم.



راستی حالا که حرف دانشگاه سراسری و آزاد شد .

واسم خیلی جالبه که میگن توی دانشگاه آزاد هر کاری میکنن و واقعا آزاده . ولی واسه یه سمینار علمی هم کلی بهمون گیر میدن.

از اون طرف توی دانشگاه سراسری شیراز و تهران  کنسرت بلک متال با مضمین شیطان پرستی برگذار میشه.اونم با چه وضعی ... خوبه والااا



یه چیز دیگه. امسال ورودی دانشگاه آزاد به شدت افت کرده . همین دانشگاه خودمون هم حتی نصف ظرفیت هر ساله دانشجو نتونسته بگیره. یا مثلا رشته اقتصاد و مدیریت دانشگاه صدرا که یک چهارم ظرقیتش هم دانشجو نداشته .

نمیدونم چرا . دانشجو کم شده یا علاقه به دانشگاه آزاد ...


راستی یادتونه زمان انتخابات . میگفتن رئس جمهور محبوب دزد گیر تشریف دارن . نمیدونم والا ...

بعد یهو گندش در میاد که 3 هزار میلیارد یه جا پرید ...

احتمالا سیستم دزد گیر خراب شده و احتیاج به تعمیر داره ...


==============================

آخر کاری هم یه چیز شخصی بگم . اونی که بهم پیام خصوصی داد و هر چی دلش خواست گفت .

اولا آره . من آدم لجنی هستم .

دوما بیشتر از من خود شما و امثال شما مقصری با اون اس ام اس هایی که میدادی. اگه فهمیدی که هیچی. اگه نفهمیدی که مشکل از نفهمی خودته .

سوما من خودم وضعم بهتر از اون نیست ...

شما هم لطف کن اینجا نیا دیگه . اصلا غلط میکنی بیای ...
نوشته شده توسط admin در ساعت 20:15 | لینک  | 

سلام .

خب دانشگاه هم شروع شد بالاخره. البته هنوز بچه های حقوق کامل پیداشون نشده و ...

طبیعیه البته .

اساتید هم که هنوز درست و حسابی حضور و غیاب نمیکنن . البته شندیم استاد قائدی از همون هفته اول کلاس هاش تشکیل شده و حضور و غیاب هم کرده . اگه راسته که دمش گرم ...

 

خب خبر جدید ...

شما که چیزی نگفتین توی کامنت ها . یه چند تا چیز من بگم .

استاد قنبری و استاد رضایی این ترم نیستن و درس پزشکی قانونی رو یه استاد خانم تدریس میکنن .

درس متون حقوقی هم افتاد دست دکتر بزرگ و فرهیخته . دکتر زارع ( هیچی نگم بهتره ... ! )

هزینه خوابگاه ها افزایش پیدا کرد ( چی بگم والا ...)

 

دیگه ...

اینم یه اطلاعیه باحال ... هر دم از این باغ بری میرسد ...

احتراما مقایسه شود با سایر دانشگاه ها تا بفهمین چه قدر ذلیل تشریف داریم .

 احتراما به اطلاع دانشجویان عزیز می رساند خرید غذا از تاریخ 90/7/16 لغایت 90/7/21 به مدت یک هفته به صورت آزاد صورت می گیرد ضمناٌ توزیع غذا از مهرماه جاری فقط در مجتمع کوثر صورت خواهد گرفت .

 

راستی داشتم فکر میکردم چند تا از اساتید این بلاگ رو میخونن و مطالبش رو دنبال میکنن .

چند تاشون اهمیت میدن به حرف های ما دانشجو ها ...!

استاد عبدالهی که میدونم دنبال میکرد . استاد حسانی هم گاهی برادرشون یه چیزهایی واسشون میگه ... بقیه رو نمیدونم .

راستی گفتم استاد عبدالهی . یه چیزی بگم در مورد این استاد جوان و خوبمون .

 

استاد عبدالهی روز یکشنبه سر کلاس های قواعد فقه 1 و 2حرف های جالبی زدن .

در مورد تفاوت دانشگاه آزاد و سرارسری . در مورد اینکه بچه های سراسری از جیب دولت و با 8 برابر هزینه ما تحصیل میکنن و بچه های دانشگاه آزاد با شرایط سخت تر و از جیب خودشون

از اینکه شخصیت یه دانشجو از نمره ای که میگیره مهم تره و ...

خلاصه استاد دل پری داشتن ...

 

خب . فعلا همین ... چیزی دیگه ای تو ذهنم نیست ...

نوشته شده توسط admin در ساعت 19:25 | لینک  | 

سلام.

خب امروز روز دختره . ( روز پسر هم داريم ؟ )

در راستاي پايان درگيري هاي اين چند وقت اخير من رسما از همه بچه ها ( چه دختر و چه پسر ) مخصوصا دخترا . عذر خواهي ميكنم .

نميدونم . شايدم اصلا همه ش تقصير من بود !

به هر حال بهتره يكم بيشتر با هم دوست باشيم . والا دختر و پسر هم زياد با هم فرقي ندارن ...

هم بين پسر ها آدم بد هست ( نمونه ش خودم )و هم بين دخترا .

وااالاااا ...


راستي قضيه چادر سياه و متهم و اينا رو شنيدين ؟

اين زنه هست كه نماينده مجلسه ( فكر كنم نماينده تهرانه ) 

رفته پيش جناب لاريجاني ( رئيس قوه قضائيه ) گفته اينكه ما چادر مشكي ميكنيم سر متهم توهين به چادر مشكيه ! يه فكري به حالش بكنين .

نميدونم شايد نظرشون اينه كه چادر بنفش سرشون كنن . شايدم كلا چادر سرشون نكنن ، مثلا پيرهن شلوار بپوشن . اونم از اين راه راه ها ...

نميدونم چي بگم . فقط لازم به ذكر است كه 

خجالت داره والااااا ....

======================


خب . از شنبه دانشگاه به شكل واقعي خودش شروع ميشه . روز يكشنسه هم كه حذف و اضافه س . پس سر بعضي از كلا س ها ( مثل كلاس استاد قائدي و خسروي نيا و  ايزدي و ... ) واقعا ديگه نميشه غيبت كرد .


يه تبريك وي‍‍ژه هم به ورودي هاي جديد . ايشالا شروع خوبي داشته باشن .

جالبه كه سر يكي از كلاس هاي اين ترم من باهاشون هم كلاسي هستم ( چشمك ) 


خوبه كه بعد از 3 ماه تعطيلي دوباره بچه ها دور هم جمع ميشن . ولي خدايي اصلا حس اومدن ندارم . 

نميدونم چرا ، ولي بعد از اين 2-3 سال كه دانشگاه ميام اين دفعه يه جور ديگه دلم گرفته از اومدن ...

به هر حال. ايشالا اين ترم حسابي درس ميخونيم و حسابي هم خوش ميگذره . ( بايد خوش بگذره - قول ميدم بهتون ) 


راستي - ديدين دانشگاه لار هم داره بدون كنكور دانشجو ميگيره . حالا بعضي رشته ها رو شايد بشه چشم پوشي كرد . ولي مثلا مهندسي عمران . كامپيوتر . مديريت ...

خدا وكيلي ديگه ...

بازم دمشون گرم هنوز حقوق رو نذاشتن توي ليست .

خب. درسته كنكور اونم واسه دانشگاه لار يكم كشكيه و دكور. ولي خدايي دكور قشنگيه و برداشتنش حماقت محضه ...


ديگه ... ديگه ...

همين ديگه .

آها. يه نفر هم زنگ زده بود به دوستم كه حال منو بپرسه و گفته بود چرا اين همه ناراحتم . از ايشون هم تشكر ميكنم ، چيزيم نيست ...


در آخرهم جا داره از همه بچه ها يه تشكر كنم . وبلاگ داره كم كم راه مي افته ...

منتظر نظرات و مطالب ارسالي شما در روزهاي ابتدايي ترم جديد هستم ...

فعلا تا بعد ...


نوشته شده توسط admin در ساعت 13:55 | لینک  | 

سلام . خب راستش اين بلاگ رو نزدم كه حرف هاي شخصي بزنم داخلش .

ولي خب . گاهي خيلي دلم پر ميشه و كسي هم نيست كه باهاش درد و دل كنم . خب كي بهتر از شما دوستان و همكلاسي هاي گلم .

هووووم . تابستون وحشتناكي بود . خدا رو شكر ميكنم كه تموم شد . 

يه تابستون پر از اتفاق هاي بد و تلخ . پر از شكست . پر از بدهي . پر از مريضي . پر از كوفت و زهر مار ...

خدا رو شكر ميكنم كه تموم شد . شايد پاييزي كه هميشه ازش متنفر بودم اين بار واسم خوش يمن ( درست نوشتم ؟‌) باشه .

هه . ديروز 40 درجه تب داشتم . يكي زنگ نزد سراغمون رو بگيره . پاي پياده 2 بار مسير نيم ساعته درمانگاه تا خونه رو رفتم و از صبح تا عصر 4 تا آمپول زدم و يه سرم و هزار تا قرص ...

امروز به دوستام ميگم باز رفتم دكتر - 40 درجه تب داشتم . ميخندن ميگن پاشو . پاشو برو خودتو عوض كن كلا. تو از كارخونه معيوب اومدي بيرون . همه ش مريضي. اعصابم خورد شد ديگه حرف نزدم و زود اومدم خونه ...

اين دوستاي من ...

حقمه البته . تقصير خودمه كه ...

بدهي هم كه ماشالا . همين جور داره زياد ميشه . ميترسم همين روزا يه كاري دست خودم بدم . خلاصه اگه ديدين يهو غيبم زد بدونين از دست طلبكارا فراري هستم ( چشمك )


از يه طرف  ديگه . نشستم كلي زحمت كشيدم و داستان طنز نوشتم كه  خدا وكيلي نه توهيني توش بوده نه چيزي. عين واقعيت 

حالا آقايون نشستن كه بله . كسري باز داره توهين ميكنه . اين بار به اساتيد ./

اوكي . خيالي نيست . اينم روي همه ناملايمتي هايي كه ازتون ديدم ...

اينم از بد روزگاره كه من ...

بي خيال .

راستي اين چند روز همه ش مريض بودم . وگرنه دوست داشتم داستان رو ادامه بدم . ايشالا سر فرشت .

يه چيز ديگه تاريخ حذف و اضافه عوض شد . خوبه والا . دانشگاه داريم هر روز يه فيلميه .

تاريخش اينه 

9 تا 14 مهر .

خلاصه جا نمونين .

راستي توي انجمن دانشجويان لار كه آدرسش همين بغل لينكه .===>

http://iau-d.ir

جزوه مدني رو بجه ها آماده كردن به شكل منظم و مرتب. ميتونين برين دانلود كنيد و حالشو ببرين . والا از خيلي از جزوه هاي بيرون بهتره .

و خبر ديگه اين كه مهمان بعدي صندلي داغ استاد حساني هستن . برين سوالاتون رو مطرح كنين كه استاد حساني همچين داغ بشه هاااا .


راستي كوير جان كجايي ؟ يهو غيبت زد. بابا يه پستي بزن. دلمون تنگ شد واست .


در ضمن وبلاگ بچه هاي علوم قضايي بعد از 2 ماه تعطيلي دوباره شروع به كار كرده . اين بلاگ هم قصد داره صندلي داغ بذاره . البته انگار واسه دانشجو هاست نه اساتيد .


يه چيز ديگه . يكي از بچه ها گفته بود اگه مطلبي واسم بفرسته ميذارم روي سايت يا نه . 

بله . حتما و با كمال ميل .

يه خاطره هم يكي از بچه هاي كامپيوتر گذاشته بود ( محمد جواد عزيز)كه اونم ميذارم الان . جملات داخل پرانتز از خودمه .

من یه خاطره از دانشگاه بگم....
البته من رشتم کامپیوتره...
براي یکی از درسها سایت دانشگاه بودیم ردیف جلومون خالی بود و ماها دیدیم که یه مارمولک زیر اون میزه...
که دوتا از خانوما اومدن نشستن و متوجه مارمولکه شدن اینو هم بگم این دو نفر از مغروهای کلاس بودن که به هیچ پسری راه نمیدادن... ( افاده ها طبق طبق )
خلاصه ما هم خوش خوشانمان بود که بالاخره این دوتا غرورشونو زیر پا میزارن و مثل همه خانوما شروع می کنن به جیغ زدن... 
حالا ما منتظر اون موقع ، چشامونو از میز اونا برنمی داشتیم...
ولی اونا خیلی ریلکس نشسته بودن انگار نه انگار... ( كشته ما رو اون شخصيتتون ... واااي . كشته ما رو اون تربيتتون ... واااي )
یه دفعه یکیشون از اون یکی پرسید مارمولکه کجا رفت؟
ماها همه جامون گوش شده بود که ببینیم چی میشه...
رفیقش بهش گفت رفت تو پاچت...
من که زدم زیر خنده... بقیه هم به زور جلو خودشونو گرفته بودن.
البته این دوستش باهاش شوخی میکرد... ( شوخي پشت وانتي )
اون یکی هم یکم نگاه اینور اونور کرد دید درست زیر پایه میزشون وایساده... ماها هنوز تو کف این دوتا مونده بودیم که چجوری بی خیال نشسته بودن کلاس که تموم شد دیدیم مارمولکه هم یه ذره از زیر پایه اومد اینورتر و اون یکی که جواب دوستشو داده بود با کفشش بیچاره رو له کرد... ( اي بي رحم . اي سنگ دل. اي جيز جيگر بزني كه مارمولك دسته گل مردم رو كشتي ...)
واقعا هنوز باورم نمیشه که دوتا دختر این قدر غرور داشته باشن و به خاطر غرورشون ترسشونو پنهان کنن... ( اوه . كجاشو ديدي )

این کشتار از چش استادمون دور نموند و خطاب به اون خانوم گفت: واقعا شجاعتتون قابل تحسینه باید یه مدال افتخار بهتون بدن...

که همه کلاس زدن زیر خنده ولی اون دختر هم جواب داد
بایدم این کار انجام بشه چون متوجه شدیم آقایون از ترسشون چش از میز ما بر نمی داشتن... ( بيا . آخرشم آبرو آقايون رفت . دخترا همينن ديگه . نامردا ...)
خو دیگه یعنی ماها بسی ضایع شده بودیم...
این برای من جالب بود شاید برای شما جالب نباشه...


دلم هنوز خيلي پره . ولي ...

بي خيال ...

نوشته شده توسط admin در ساعت 22:28 | لینک  | 

سلام . يه داستان كوتاه طنز در مورد دانشكده نوشتم.

اميدوارم كسي ناراحت نشه. البته اساتيد خوبمون اين قدر بزرگوار هستن كه كسي از دستم ناراحت نشه . به هر حال اگه خوشتون اومد بگين تا ادامه ش بدم .

============================

با سرعت هر چه تمام تر پله ها رو دو تا يكي بالا ميرم.
اي خدا ، اين پله ها چرا تموم نميشه. دكتر زاهدي انگار پله خيلي دوست داشته طفلي ؛ د لا مذهب شونصد تا پله واسه چيه ، دور تا دور ساختمان حقوق رو پله ساختي واسه چي ؟ مثلا فكر كردي قشنگه ؟
تا ميرسم بالا نفسم بند اومده ديگه .
توي شيشه رفلكس درب ورودي دانشكده كه معمولا بيشتر به جاي آينه ازش استفاده ميكنيم نگاهي به سر و وضع خودم  ميندازم.
اوه اوه ... موهام كه به خاطر اينكه پشت موتور نشسته بودم افتضاح شده . لباسمم كه خيسه عرقه و كلا رنگش عوض شده ...!
دستي به موهام ميكشم . نفس عميقي ميكشم و ميرم داخل.
ماشالا ... دور تا دور سالن روي اون صندلي هاي زوار در رفته با اون رنگ قرمز كه وحشتناك توي ذوق ميزنه پر از دانشجوئه . نگاهي به ساعتم ميندازم .
نه بابا ، درسته . يه ربع از شروع كلاس ها گذشته . پس اينا چرا سر كلاس نرفتن ؟!
همه هم كه آشنا هستن . اين كه خانم بوووق كه مدني 3 رو 7 بار افتاده ، اونم كه آقاي بوووق با دوست دخترشه كه ترم 11 هستن جفتشون و اگه خدا بخواد قرار ترم بعد تموم كنن ، اون يكي هم كه ...
كه يهو يكي از پشت سر صدام ميكنه . كسري . هووي كسري !
برميگردم و ميبينم يكي از ...هاي غيور هستن كه از دوستان بنده تشريف دارن . ميرم سمتش و ميگم _ هووي و زهر مار. هووي و كوفت ... هنوز نفهميدي اينجا دانشگاهه ؟! يكم پرستيژ داشته باش. نا سلامتي ، دور از جونت داري حقوق ميخوني هاا . خداي نكرده فردا پس فردا قراره وكيل و قاضي اين مملكت بشي ها ...
دوست بنده_ هاا . بي خيال . ميگم چي داري ؟
_ جزاي اختصاصي 2 با دكتر حساني ؟
دوست بنده - ها ها . اي دكتراش كجا بوده . حالا تو چرا داري ميري سر كلاس. مگه حالت خوب نيست . كي ميره سر كلاس استاد حساني آخه .
_ برو بابا . خودت بدبخت شدي ، ميخواي منم بدبخت كني !
حركت ميكنم به سمت آخر راهرو و اتاق 102 ؛ اتاقي كه كلاس هاي استاد حساني هميشه اون جا تشكيل ميشن .
هنوز به وسط راهرو نرسديم كه يهو خشكم ميزنه . انگار دعوا شده . يكم كه دقت ميكنم ميبينم ننننههه . اتاق 105 هست ديگه !
(( ما بايد بين دو فرض قائل به تفكيك شويم .
مشهور فقهاست كه كلي في الذمه در بيع باطل است آقاااا .
اما قانونگذار آن را صحيح دانسته ...‌))
بنده خدا استاد قائدي كه داره واسه شاگرهاش هوار ميزنه و مدني 6 تدريس ميكنه . بيچاره اين همه داد ميزنه ، حنجره ش رو پاره ميكنه ، آخر ترم هم بايد همه رو بندازه ... ها ها ها .
سرعتم رو بيشتر ميكنم تا به آخر راهرو ميرسم . چند تا ضربه به در ميزنم و وارد ميشم . واااويلاااا
كلاسه يا ....
شايد بيشتر از 67 نفر سر كلاس هستن . آخه چه خبره ؟ ما كه اين همه دانشجو نداشتيم سر كلاس استاد حساني ؟
استاد كه لم داده روي صندليش و پاهاش رو هم انداخته روي ميزش و داره از خاطرات بچه گي هاش واسه بچه ها تعريف ميكنه ، منو كه ميبينه ميگه ...
_ هااا ؟ چي كار داري ؟
_ والا استاد ،جسارته ، ولي اگه اجازه بدين باهاتون كلاس داريم !
استاد حساني _ پس چرا اين قدر دير اومدي ؟ هاا ، حالا اشكالي نداره . بيا بشين !
_ قربونتون برم استاد شما لطف دارين . ولي تنها جاي خالي كلاس ، توي بغل شماست !
يهو كلاس ميره تو هوا
استاد حساني هم كه ماشالا ، كم نمياره كه
استاد حساني _ خب بيا همين توي بغل من بشين اگه مردي .
_ نه . مرسي . لطف شما قبلا توي نمره دادن هاتون به ما رسيده استاد .
استاد حساني _ هااا . بلبل زبون هم كه شدي. برو يه صندلي از كلاس بغلي بردار بيار كه كارت دارم .
آخ كه بدبخت شدم. احتمالا جزاي 2 رو هم بايد ترم بعد بگيرم . چاره اي نيست
ميرم كلاس روبه رو  . در ميزنم و ميرم داخل. اوه اوه .. استاد ايزديه كه . الان يه چيزي بهم ميگه . سريع يقه پيرهنم رو ميبندم و ميگم . سلام عليكم و رحمت ا... و بركاته . خوب هستين استاد ؟ كلاس ها خوب پيش ميره ؟ هوا كه انشا ا... خوب تشريف داره ؟
استاد ايزدي يه نگاه از بالاي عينكش بهم ميندازه و يهو داد ميزنه _ چي ميخواي ؟
_ هيچي والا . من غلط كنم چيزي بخوام. فقط توي عالم همسايگي يه صندلي اضافه ندارين من ببرم كلاس استاد حساني ؟ به جان خودم نباشه به جان بچه هاي دانشگاه بعد از اتمام كلاس برش ميگردونم .
استاد ايزدي _ تو كه از عوامل استكبار جهاني نيستي ؟
_ من ...من .... نه به جون استاد .
استاد ايزدي _ خب ، زر نزن ديگه. بيا صندلي رو بردار برو . كلاسمون رو بهم ريختي . تازه به جاهاي خوبش رسيده بوديم . مرد فرانسويه رفته بود انگلستان يه زن ايراني گرفته بود ، ماه عسل رفتن آناتاليا تركيه ، توي ايتاليا دعواشون شده ، حالا ميخواد توي آمريكا طلاقش بده . حالا اصلا به نظر تو بايد چي كارش كنيم ؟
_ اصلا غلط كرده اين مرتيكه كافر اومده زن ايراني گرفته . هر دوشون رو برميگردونيم ايران . طلاقشون ميديم . مهريه زنه رو هم تا قرون آخر از تو حلقوم مرده ميكشيم بيرون . حالا البته بايد ببينيم نفقه ميداده يا نه ، اگه نميداده اونم ميگيريم . پدر سوخته فكر كرده اين جا كجاست ، ما كي هستيم  ... !؟
استاد _ حقوق بين الملل خصوصي پاس كردي ؟
_ بله استاد . 19 شدم . خيلي هم خونده بودم !
استاد ايزدي _ كاملا مشخصه. بيا صندلي رو بردار برو تا نيومدم بزنمش توي سرت ....
...
اوه اوه . هوا پسه . صندلي رو بر ميدارم و ميزنم به چاك ...
ميام داخل كلاس خودمون . صندلي رو همون اول كلاس ميذارم و ميگيرم مينشينم .
هنوز كامل ننشستم كه استاد داد ميزنه _ نشين . ميون زمين و هوا خشكم ميزنه. احتمالا زير پام مين كار گذاشتن !!!
استاد حساني - تو كه خوب بلبل زبوني ميكردي. پاشو بيا اين جا ببينم چي بلدي‌؟
_ من استاد ؟! من غلط كنم ؟
استاد حساني _ پاشو بيا تا نفرستادم بيارنت ...
چه ميشه كرد. ميرم كنار ميز استاد و رو به بچه ها وايميستم .
استاد _ خوب ، بگو ببينم ، ركن معنوي توي ماده 206 چيه ؟
- اي جونم ماده 206 - 405 - پرشيا ... خب استاد بستگي به نيت مجرم و مجني عليه داره . در واقع اگر .... هوووم .راستش استاد دروغ چرا . نخونديم ، يعني ديروز صاحب خونه اومده بود ، اسباب اساسيمون رو ريخت توي خيابون . خلاصه داشت آوارمون ميكرد . با صد هزار بدبختي رازيش كرديم تا آخر ترم بمونيم. از اون طرف هم ظهر اومديم دانشگاه ميبينيم آقاي ديبا ميگه حسن غذا ها رو سوزونده ، نهار نداريم
از طرف ديگه ، استاد قائدي هم گفته اين هفته ميخواد مدني 6 امتحان ميان ترم بگيره ....
يهو يكي از ته كلاس داد ميزنه - دروغ ميگه استاد ، اين مدني 6 ترم قبل پاس كرده
استاد كتاب قانون جزا رو پرتاب ميكنه سمتم و داد ميزنه _ راست ميگه ؟
جا خالي ميدم و با اعتماد به نفس جواب ميدم_ بله استاد ؛ جاتون خالي . امتحانش هم خيلي سخت بود .90 درصد كلاس افتادن به سلامتي . ولي من كه ديگه همه ميدونن . هه ، شاگرد خوبه استاد قائدي هستم . شدم 18

يهو استاد بلند شد و خطالب به ته كلاس فرياد زد _ هااا . سكينه ، چي كار ميكني ، صبح تا حالا داري مثل خرچنگ با بغل دستيت حرف ميزني. مايه فساد كلاس شدي . يعني اگه من تو رو ننداختم ، باشه !
سكينه _ استاد به خدا داشتم ازش سوال ميپرسيدم ؟
استاد حساني _ هااا . خو او سوالت رو از خودم بپرس تا بهت بگم جوابشو .
سكينه _ استاد پرسيدم كي كلاس ها تعطيل ميشه واسه فرجه امتحانات !؟!
كلاس رفت رو هوا. هر كس يه تيكه اي مينداخت . يكي ميگفت _ شما از فردا هم نياي مشكلي نداره . اون يكي ميگفت مگه تعطيلات شروع نشده ! و خلاصه ...
يهو استاد بلند شد و رفت وسط كلاس _ انگار شما هر چي هيچي بهتون نميگم پر رو تر ميشين .
همچين گفت سوال دارم گفتم كيس داره مطرح ميكنه . فرجه تو سرت بخوره. نه كه خيلي هم سر كلاس ها مياي . كاش توي فرجه هم درس ميخوند . ميخواي بري شيراز ، فشن كني توي مركز خريد ها بچرخي. هاا ؛ فكر نكن نميدونم. خودم ترم قبل تو شيراز ديدمت . اصلا اون پسره كي بود همراهت ؟
اصلا وقتي انداختمت كه ترم بعدم بياي سر همين كلاس ، ميفهمي سوال كردن يعني چي !
سكينه _ واااي استاد ، اين حرفا چيه . حتما اشتباه گرفتين . همه ميدونن من دختر نجيبي هستم ...
يهو كلاس منفجر ميشه . 4-5 تا از پسر ها از زور خنده دارن غش ميكنن ...
استاد حساني _ زهر مار . بسه ديگه . بذارين به بقيه درسمون برسيم . كسري تو هم برو بتمرگ سر جات . فقط دلم ميخواد يه بار ديگه دير بياي تا پوست از كله ت بكنم .

نوشته شده توسط admin در ساعت 14:56 | لینک  | 

سلام. خوبين ؟

انتخاب واحد هم اومد و رفت.

يه نكته خيلي جالب داشت انتخاب واحد امسال. اونم اين بود كه سايت با سرعت بالا و بدون اشكال كار ميكرد . من خودم از خونه 10 دقيقه اي انتخاب واحدم رو انجام دادم .

نكته ديگه حضور اساتيد جديد مثل استاد

سراجي ، مهران عسكري و ...

نكته مهم تر خداحافظي استاد كياكجوري بود كه من به خودم تبريك ميگم . اين قدر صبر كردم تا ايشون رفت. حالا با خيال راحت ميرم جامعه شناسي رو پاس ميكنم . اونم با ترم اولي ها ...

والا ما كه شانس نداريم . يهو ديدي استاد عسكري بدتر از استاد كيا بود .

البته اينم بگم . استاد كيا شخصيت خاص و قابل احترامي بودن .


يه نكته ديگه هم در مورد درس پزشكي قانوني كه انگار معلوم نيست دكتر قنبري اين ترم باشن يا نه. دقيق نميدونم داستان چيه . ولي اين درس توي انتخاب واحد اصلا ظرفيتش باز نشد ... !

نكته بعدي در مورد استاد قائدي كه اين ترم هم مدني 6 رو دارن و قراره پوست از كله بچه ها بكنن . البته خيلي ها تابستون با استاد خسروي نيا گرفتن تا به 7 خان استاد قائدي نخورن .

نكته بعدتر ( چقدر نكته دار شد اين پست ) استاد بيگلري هستن كه همچنان در كار انداختن دانشجوها هستن . چي بگم والا. در طي 20 سال اخير هنوز كسي نفهميده معيار ايشون واسه نمره دادن چيه . بعضي ها اصلا شك دارن ايشون برگه هاي امتحاني رو تصحيح كنه ... چي بگم والا ... ( راستي من ترم قبل يادم رفت ماشين جديدشون - سانتافه خريدن فكر كنم _ تبريك بگم )



مورد اخر در مورد فيس بوك .

والا هنوز كسي نيومده سر بزنه و لايك كنه .

2-3 تا از بچه ها گفتن پيج مشكل داره و بعضي ها گفتن نميدونن چطور وارد بشن .

خب طرز كارش اينه

شما اول بايد يه صفحه شخصي توي فيس بوك داشته باشين. اگه ندارين هم ساختنش كاري نداره .

بعد مياين توي پيچ بچه هاي دانشگاه آزاد لارستان. گزينه لايك رو ميزنين و ديگه عضو ميشين و ميتونين فعاليت كنين. اينم آدرس صفحه ما

http://www.facebook.com/pages/Bachehaye-daneshgahe-azade-larestan/267878886574056

سوال خاص ديگه اي باشه در خدمتم .

راستي 2-3 پست قبل بود كه من از خاطره ها ميگفتم. قرار شد شما هم بياين و خاطره هاتون رو بگين . نيومدين هااا



راستي يه چيز ديگه . مش محمد هم رفت ...

محمد محجوبي . پسر گل دانشكده حقوق . متاسفانه براي ما و خوشبختانه براي خودش - يه دانشگاه نزديك به شهر خودش قبول شد و از اين ترم ديگه كنارمون نيست. واقعا حيف شد ...

نوشته شده توسط admin در ساعت 15:29 | لینک  | 

سلام.

فقط اومدم بگم فيس بوك رو راه انداختيم.

كافيه اين رو سرچ كنين و وارد بشين و لايك (like )كنين و ... تمام

bachehaye daneshgahe azade larestan

اين پيج واسه همه بچه هاي دانشگاهه - نه فقط حقوقي ها

اميدوارم بياين و يه فضاي صميمانه رو ايجاد كنين ...

هر كس سوالي داشت بگه تا جواب بدم.

مرسي از همه



نوشته شده توسط admin در ساعت 2:53 | لینک  | 

خب راستش اين دفعه نوبت كوير بود كه پست بزنه . ولي امشب يهو به سرم زد كه خاطره بازي كنم...

هوووم . اول از لار بگم و غروب هاش...

شايد هيچ چيز بيشتر از غروب هاي لار منو آزرده خاطر نميكرد ... بد جوري دلگير بودن غروب هاش ...

وقتي غروب ميشد و من داشتم تنهايي و پياده از دانشكده بر ميگشتم خونه بد جوري حالت خفگي بهم دست ميداد .

تنهايي و دوري از خونه براي من چيز جديد نيست كه بگم اينا اذيتم ميكردن ... نه !

اون غروب واقعا دلگير بود . اون قدر دلگير كه دلم ميخواست ....

بگذريم ...



يه خاطره از كلاس استاد قائدي بگم واستون .

خب كلاس مدني 3 بود و وحشتناك شلوغ . از اون هفته هايي بود كه كلاس 4 ساعته بود . وسطاي ساعت آخر استاد قائدي داشت يه مطلبي رو توضيح ميداد ولي واقعا ديگه هيچكس هيچي نمي فهميد .

استاد برگشت به سمت كلاس و پرسيد _ فهميدين؟

همه ساكت بودن و هيچي نميگفتن. معلوم بود نفهميدن ديگه.

من بيچاره از دهنم در رفت گفتم استاد ، همه هنگ كرديم ديگه .

يهو استاد قائدي برگشت و داد زد - شما كه هميشه هنگ هستين. ما به دلمون موند يه بار بيايم سر كلاس و شما شارژ باشين آقاااا ...

بعد يه نگاهي انداخت و ديد منم . بعد از چند لحظه ادامه داد _ تازه اين شاگرد خوبه منه كه داره اين حرف رو ميزنه ، واي به حال بقيتون ...

آروم طوري كه اطرافيام بشنون گفتم _ دمت گرم ، ديگه آبروم رو بردي استاد . نميخواد درستش كني !


آخرش هم ما نفهميديم شاگرد خوبه استاد هستيم يا هميشه هنگيم


-------------------------------------------------------------------------------

راستي يه سري هم به اين بلاگ بزنين . بچه هاي ورودي سال 71 دانشگاه ارم شيراز - رشته حقوق.

http://t-zamani.blogfa.com

بلاگ جالبيه . مخصوصا كه نويسنده وبلاگ نوشته هم كلاسي هاش الان كجان و چي كارن.

همين طور استاداشون رو گفته .

جالبه كه استاد پاكشير هم استادشون بوده . ترم بالايي هاي دانشگاه خودمون بايد يادشون باشه استاد پاكشير رو كه اين جا فكر كنم بين الملل خصوصي و متون حقوقي تدريس ميكرد

استاد مرداني و بهشتي هم بودن _ همونايي كه استاد بيگلري كتاب آيين دادرسي مدني 1 رو از روي كتاب اين دو نفر تدريس ميكنن .( چه كتاب بدي هم هست . كتاب هاي دكتر روشن يه دنيا بهتر هستن )



خب . همين ديگه . شما هم اگه دوست داشتين خاطره بگين. ميذارم توي پست بعدي بلاگ.

راستي فيس بوك هم داره راه مي افته تا چند روز ديگه .

یه چیز دیگه. یکی از بچه ها پیام خصوصی گذاشته که توی امتحانات ترم تابستون مراقب ها هر کس رو دوست داشتن میذاشتن راحت تقلب کنه . مخصوصا مهندس صادقی با جزوه نویس های انتشاراتیش .

چی بگم والا ... تا بوده همین بوده ... کسی هم کاری به کارشون نداشته .

فعلا دوستاي گلم .

نوشته شده توسط admin در ساعت 1:13 | لینک  | 

سلام.

بعد از مدت ها قسمت شد با يه پست جديد خدمت دوستاي گلم باشم . ببخشيد ، زياد خوب نيستم و نميتونم زود به زود آپ كنم .

خب اول در مورد مطالبي كه كوير گذاشته بود و يه چند تا از خانم ها انگار شاكي شده بودن . البته يه خورده احساساتي شده بودن و يه حرفايي هم زده بودن .

حالا من بي طرفم اين وسط ولي دخترا بيشتر سر كار ميرن تا پسرا . به جان خودم ! حالا بحث حاشيه اي زياد نكنيم كه باز من يه چيزهايي از دهنم در مياد دردسر ميشه .

خب البته فكر نكنم كوير منظور بدي داشته . خب چطوري بگم كه منم نشم دشمن دخترا

ميدونين. چند وقت پيش داشتم با يكي از دوستام كه خارج از كشوره بحث ميكردم. مگفت توي ايران دارن به زنا ظلم ميكنن . حقوق برابر ندارن و اينا ...

خدا وكيلي خود دخترا بيان بگن . اين جوريه ؟

خدايي نگاه كني ظلم نميكنن هيچ ، همه چيز هم شده به نفع جنس لطيف.

كار سنگين كه تعطيل. حقوق كه برابر . سربازي و اينا هم كه هيچي ... تازه آخر سر هم ميگن به ما ظلم ميكنين . د انصافتو جنس لطيف ...



بگذريم . مش ممد هم گله داشت كه وبلاگ چرا به كپي كاري كشيده و از خود دانشگاه چيزي نمينويسين .

خوب اول بگم حق داري ممد جان. ولي به ما هم حق بده . من كه تابستوني دانشگاه نبودم . كوير هم خيلي كم .

بالاخره اين بلاگ هم بايد آپ شه . من كه زياد روبه راه نيستم كه بخوام آپ كنم . زحمتش مي افته گردن كوير ، اونم سعي كرده مطالبي رو پيدا كنه كه واسه بچه ها جالب باشن . به هر حال ايشالا جبران كنيم .



يه چيز ديگه . شنيدم توي ترم تابستون بخش حقوق دست مهندس صادقي بوده .يعني ايشون جاي جناب فرج پور مسئول بخش بودن ... خدايي اين مهندس ديگه داره مشكوك ميزنه . فكر كنم خواب هايي واسمون ديده....

خلاصه اگه فردا ، پس فردا گفتن مهندس صادقي شده مدير گروه حقوق تعجب نكنين .



راستي ، راستي يه موضوع مهم .

زمان انتخاب واحد ترم جديد رشته هاي حقوق و علوم قضايي

براي بچه هاي ورودي 87 و قبل از اون _ روز يكشنبه _ 13 شهريور

و براي بچه هاي ورودي 88 و 89 _ روز دوشنبه _14 شهريور

حذف و اضافه رو هم گذاشتن 16 تا 21 مهر. يعني در واقع ترم مهر ماه علناً 21 مهر شروع ميشه واسه بچه هاي حقوق . اي بابا ، چي بگم ...


هوووم. در مورد فيس بوك

راستش خيلي دوست دارم يه پيج واسه بچه هاي دانشگاه لار راه بندازيم. ولي خب ... وقتي كسي استقبال نميكنه .

به هر حال اگه چند نفر پايه پيدا بشن كه كار رو شروع كنيم ، من هستم .


آخ آخ ، راستي . فهميدين لار هم سيل اومد ؟

اين لاري هاي بيچاره هم فيلمي دارن ها... البته خدا رو شكر انگار خسارت زيادي نزده ...


يه چيز ديگه كه الان يادم اومد . ميگم اين ساختمون جديده چي شد . تموم شد ؟ حالا اگه تمومه قراره بشه دانشكده حقوق ؟ والا خفه شديم تو اين ساختمون قديمي كه هيچ جوره گنجايش اين همه دانشجو رو نداره ...


فعلا ديگه همين ...

ميگم اين همه ما گفتيم. يكم هم شما بگين . چه خبرا ؟ چي كارا ميكنين ؟ هااا ؟

نوشته شده توسط admin در ساعت 22:26 | لینک  |