پنجشنبه 15 فروردین1392
خب . سال 91 هم تموم شد .
امیدوارم سال خوبی واستون بوده باشه . مخصوصا ورودی های بهمن 87 و ورودی های 88 که جشن فارغ التحصیلی هم داشتن .
ایشالا سال دیگه قبولیشون توی آزمون وکالت و قضاوت رو تبریک بگم .
البته میدونم خیلی هاشون به جمع بیکاران پیوستن و این روزها ذهنشون بدجوری درگیره این مسئله س .
به هر حال امیدوارم که درست بشه .
راستی کلاس های بعد از عید از چه تاریخی شروع میشه . اگه زمان ما بود و با آقای قائدی کلاس داشتیم که مجبور بودیم 14 هم بریم سر کلاس . وااالاااا
البته ماشالا هر روز نظم و انضباط کمتر میشه ...
راستی بچه هایی که به بلاگ سر میزنن اگه از دوستاشون و دوستامون ( ورودی های 87 ) یاحتی ورودی های سال های قبل تر یا بعد تر که تموم کردن خبری دارن ( یا حتی بچه های رشته های دیگه دانشگاه لارستان ، بگن تا یکم خاطرات زنده بشه .
اصلا هر چی دوست دارین بگین . خاطره ، پیشنهاد . انتقاد . از حال و روز خودتون . هر چی دل تنگتون میخواد خلاصه ، تا بذارم روی صفحه اصلی .
نوشته شده توسط admin در ساعت 17:36 |
لینک
|
پنجشنبه 3 اسفند1391
« ساختمان جدید »
|
|
نظر شما در مورد ساختمان جدید دانشکده ؟
|
1- عالی
2- خوب
3- متوسط
4- ضعیف
5- خیلی ضعیف |
نوشته شده توسط admin در ساعت 14:30 |
لینک
|
پنجشنبه 12 بهمن1391
سلام ؛ ساعت دقیقا 4 صبحه که دارم این مطلب رو می نویسم؛بعد از مدت ها بازم بی خوابی زده به سرم
یاد استاد مالکی مقدم افتادم؛فکر کنم همه بچه های حقوق درس حقوق کار رو با ایشون پاس کردن و احتمالا همه این جمله رو ازشون شنیدن که میگفتن : این چیزی که من واستون تدریس میکنم ؛قانون این مملکته؛اما در عمل اصلا اجرا نمیشه؛پس هی مثال نزنین که فلان جا ؛خلاف این قانون اتفاق افتاده . ) شاید اون موقع این حرفشون رو خوب درک نکردم ؛ولی حالا که روزی 12؛13 ساعت ؛یک پشت کار میکنم؛اونم واسه یه حقوق مسخره ؛دقیقا حرفشون رو درک میکنم .
حالا که کار میکنم بعدش صاحب کارم پولم رو نمیده که هیچ ؛دیگه تلفنم رو هم جواب نمیده ؛میفهمم که گاهی قانون فقط یه تیکه کاغذ بی ارزشه که هیچ کمکی بهت نمی تونه بکنه .
بی خیال
راستی؛امتحانا که تموم شد؛خسته نباشین ؛ استاد قاعدی کیا رو انداخته ؟ :)
تعطیلات بین 2 ترم خوش بگذره
نوشته شده توسط admin در ساعت 4:12 |
لینک
|
سه شنبه 26 دی1391
سلام
بالاخره نتایج آزمون وکالت و قضاوت هم اومد ؛ جالب این جاست ؛اون کسانی که 6 ترمه تموم کردن و به سواد حقوقی شون ایراد گرفته میشد ؛هم در آزمون وکالت قبول شدن ؛هم قضاوت . بهشون از صمیم قلب تبریک میگم .
یه چیز جالب ؛ از هر کی می پرسم ؛میگه قبول نشدم
میگم رتبه ت چند شد ؟
همشون میگن 200!!!
آخه مگه چند تا رتبه 200 میتونیم داشته باشیم ! :))
متاسفانه منم قبول نشدم؛ واسم جالب بود؛خیلی ها باهام تماس گرفتن و وقتی فهمیدن قبول نشدم تعجب کردن ؛ در واقع انتظار داشتن قبول شده باشم !
خب ؛اشتباه از خودم بود ؛ واقعا نخونده بودم؛با این حال درصد هام توی مدنی و جزا خیلی خوب بود ( ایشالا سال آینده )
یه چیز دیگه؛ چند تا از بچه ها که من ازشون خبر دارم؛از فردای روزی که نتایج اعلام شد و قبول نشدن؛شروع کردن به درس خوندن دوباره !
خب دوستان عزیزم ؛ پشتکار خیلی خوبه ؛اما رو راست بگم؛جو زده شدین !
فکر کنم بهتره کمی به خودتون استراحت بدین ؛ یه برنامه ریزی خوب کنین و بعد شروع کنین به خوندن _ می ترسم با این شرایط درس زده بشین
راستی بچه ها ؛ اگه خبر دارین کسی قبول شده ؛بگین تا توی وبلاگ بذارم؛تا همه با خبر بشن از دوستای قدیمیشون .
2تا مطلب دیگه؛تا یادم نرفته
1_ به هم دانشگاهی عزیزمون؛آقای اخلاق تمیز ؛که به عضویت تیم ملی تکواندو در اومدن تبریک میگم و آرزوی موفقیت میکنم واسشون .
2 _ به دوستانی که هنوز درسشون تموم نشده و در ایام امتحانات هستن خسته نباشید و خدا قوت میگم؛ ایشالا موفق باشین ؛خدا قوت
یا حق /
نوشته شده توسط admin در ساعت 12:49 |
لینک
|
یکشنبه 3 دی1391
سلام؛ امروز سوم دیماه ؛روز اعلام نتایج آزمون کانون وکلاست .
البته هنوز نتایج اعلام نشده ؛ خب تو این کشور تاخیر چیز عادی شده؛ولی کاش ما حقوقی ها که با قانون سر کار داریم دچار این وضعیت بشیم . آقای ماندنی پور گفتن حداکثر تا فردا نتایج اعلام میشه؛به هر حال امیدوارم همه شما دوستای عزیزم که توی آزمون شرکت کردین؛به نتیجه زحماتتون برسین.
راستی ؛از همه بچه های دانشگاه شوشتر؛مخصوصا محمد محجوبی عزیز (که متاسفانه نتونستم ببینمش؛البته تقصیر از من بود ) تشکر میکنم که بهمون سر زدن .
__________________________________________________
بارون شدیدی میبارید ؛ یه تیم 4 نفره به کمک 6 ؛7تا از بچه های دیگه 4 شبانه روز بود که داشت همه کار میکرد ؛در واقع اگه میخواستن جشن رو قبل از ماه محرم برگذار کنن؛مجبور بودن که در مدت 4روز همه کارها رو انجام بدن؛ از برنامه ریزی جشن ؛تا گرفتن سالن و چیدمان و تزئین سالن و سن و ثبت نام بچه ها ؛ دعوت از اساتید؛سفارش و خرید گل و شیرینی و میوه و کادو و عکس بچه ها و . . .
4تا 24 ساعت بود که داشتن میدویدن . . .
سعی کردن با کمترین هزینه بهترین خاطره رو واسه بچه ها به یادگار بذارن . با کمترین هزینه؛تا تعداد بیشتری از بچه ها بتونن توی جشن شرکت کنن ؛( همون موقع دانشگاه کازرون جشن یکی از رشته هاش با هزینه نفری 70هزار تومان برگذار شد؛و در دانشگاه شیراز با نفری 35 هزار تومن؛البته اونا هزینه سالن نداشتن و از سالن خود دانشگاه استفاده کردن؛و اگه خدایی بگم جشنشون خیلی بهتر از ما نبود )
ساعت 6؛30 دقیقه عصر بود ؛ بارون شدیدی میبارید ؛ مهمونا کم کم داشتن از راه میرسیدن .
بچه ها یکم فرق کرده بودن ؛ شیک تر از همیشه بودن؛حسابی به خودشون رسیده بودن ؛همه خوشحال بودن . . . چه شب قشنگی بود
خب بچه ها حقوقی بودن؛ولی یه کارایی کردن که . . . مثلا یکیش این بود که سعی میکردن دوستاشون رو از درب پشتی تالار ؛یواشکی وارد سالن کنن ؛ خب؛اینم یه راهشه دیگه !
جشن با قرائت قران مهدی غلام زاده شروع شد .
دکتر زاهدی که لار نبودن ؛به جای ایشون آقای عفیفی سخن رانی کردن ؛که یهو
که یهو برق رفت ؛ آخ که تو اون چند دقیقه با خودمون فکر میکردیم که جشنی که اون همه واسش تلاش کرده بودیم به همین راحتی کنسل شد !
اما خدا رو شکر برق اومد ؛
چند دقیقه از جشن گذشته بود که صدای ارگ بلند شد و حاج آقا رمضانی هم عذر خواهی کرد و رفت ( به هر حال امام جمعه شهرستان هستن و محدودیت هایی دارن؛بازم دمش گرم که چند دقیقه ای کنارمون بود )
از اساتید استاد قاعدی؛ حسانی ؛جسمانی؛کمالی ؛زارع؛ اسفندیاری؛ بیگلری ؛ حاج آقا لطفی و حاج خلیل مختاریان تشریف آورده بودن ؛که دمشون گرم ( استاد حسانی و زارع و جسمانی و بیگلری با خانواده تشریف آورده بودن؛ امیر حسین پسر استاد حسانی هم بود ؛همون که برگه هامون رو تصحیح میکنه :D )
استاد مالکی مقدم و عبدالهی و خسروی نیا و ... هم متاسفانه نتونستن تشریف بیارن
از نکته های جالب جشن گروه موسیقی باران بود که از شیراز اومده بودن؛(شوهر خانم حیدری مسئول گروه بود که اجرای فوق العاده ای هم داشتن)
یه خواننده پاپ هم داشتیم که صدای خوبی داشت ؛ولی آهنگ های خوبی رو انتخاب نکرده بود (هادی حبشی )
کادو یادگاری بچه ها یه حافظ بود ؛به علاوه لوح تقدیرشون ؛البته قرار بود چیز بهتری تهیه بشه ؛ولی خب؛فرصت خیلی کم بود؛ نکته جالب لوح تقدیرا هم این بود که قرار بود توی 2مرحله اهدا بشن؛اما هی چند تایی جا میموند و آخر سر شد 4 مرحله ! پیش میاد دیگه :)
راستی از مسئولای دانشگاه آقای زراعتی خیلی کمک کردن؛دستشون درد نکنه .
شب خوبی بود؛همه خوشحال بودن؛همه میگفتن و میخندیدن ؛عکس میگرفتن ؛سربه سر هم میذاشتن ...
آره ؛شب خوبی بود ؛یادش به خیر ؛یه سال از اون شب گذشت . . .
نوشته شده توسط admin در ساعت 23:3 |
لینک
|